شعر آزاد

مطالب ادبی شعر آزاد

جدیدترین اشعار اعضا سایت شعر آزاد

دست دل

دست دل نشاید سر در این غمخانه کردن محبت با دل بیگانه کردن خموش وساکت و آرام دل را درون سینه ی دیوانه کردن چسان دست دل خود را توانم به دور گردن پیمانه کردن دلم بی صبر می پرسد ز سینه بگو جانا کجا من می توانم خانه کردن الهی!مرهمی،پیش توست احوال نمی دانم […]

پیاله ی دل

پیاله ی دل ساقیا جام می مرا فراموش نکن لبان خشکیده ی مرا هم به جرعه ای تر کن سالها منتظر جام می تو خواهم ماند پیاله ی دل ما را جانم به لطف خود پر کن شراب ناب مجلس ما را تو صاحبی جانا جمال محفل ما را به قدوم مبارکت روشن کن

عصیان

عصیان مشت میشد به بالشِ تختش فحش میشد به حرفِ همسایه می بُرید از هر آنچه باید شد کُفر میشد برای هر آیه میپرید از حصارِ تن بیرون وقت و بی وقت،هر شب و هر روز بغض میشد برای هر گریه هر شبِ عید،هر شبِ نوروز دست را میکشید از بودن مرگ را میکشید در […]

آه

آه زیر انوار طلایی خورشید ،گاه به زیر رقص دانه های ریز باران، پای برگهای سبز درخت کاج، کنار بوته ی سرخ شقایق همراه با آواز چلچله ها وچه چه بلبلان و گاه در کنار بوته ی زرد نرگس نشسته وبه کنج قلب درد  کشیده ی خود سفر میکنم. ناگاه ازعمق قلب شکسته ام آهی […]

لحظه ها

لحظه مرگ ثانیه ها لحظه شکست رویاها لحظه ای که نوشتم از امید لحظه ای که فرو ریخته فرداها لحظه های بدون انگیزه لحظه های نزاع و بی ریشه لحظه های نشستن مرگ کنار خنده های آویژه لحظه رسیدن من به اهداف شوم مغز سیاه لحظه ها ی شکستن من درون قاب خالی و سرد […]

چاره

چاره سر کن به امید بهارت،چاره ای نیست در کلبه ی بی بند و بارت،چاره ای نیست با بیخیالی بگذران باقیِ عمرت دلخور مباش از روزگارت،چاره ای نیست از خانه ام رفتی،شکستی و نماندی حالا بمان در کنج غارت،چاره ای نیست من شاعرم،باید بسوزم بعد هر شعر دل بسته ام بر یادگارت،چاره ای نیست ای […]

رویای پرواز

رویای پرواز از تُنگ بلور ماهی تا رقصِ پروانه آبی قسم به قُمری های خاکی با یک بغل رازقی تُو آسمون آبی شاپرکها میرقصند به امیدِ آزادی از قوی های عاشق تو برکه خیالی هوای پرواز دارند تو آسمون ارغوانی یه کلبه کوچک چوبی میون درختان اقاقی قد میکشه به اسمون برای رهایی کوچ کردن […]

انتظار

انتظار من و دو استکان قهوه من و انتظار من و تنهایی جای تو روی تمام صندلی ها خالی ست دلتنگی را چشم هایم فریاد می زنند سرپوشی گذاشته ام روی تمام احساسم با بُغضی زیر لب می گویم او تنها شبیه خودش بود #مرضیه_جابری

یک زن

یک زن یک زن سرش را بر غزل چسبانده می گرید در انتظار صحبت ناخوانده می گرید مثل عروسی که لباس تور جشنش را در آتش عشق کسی سوزانده می گرید از اشتیاق چند حرف ساده ی نامش وقتی که لب های تو آنرا خوانده می گرید در مستطیل خلوت پیراهنت هر روز…. تصویر رویای […]

غزل-روزی شروع می شوم از ابتدای شهر

روزی شروع می شوم از ابتدای شهر پیچانده می شود تن من لابلای شهر پر می شود وجود من از ترس زندگی با گریه می شوم همه شب همصدای شهر مادر برای یک شکم سیر، می کشد با بغض و ناله، دست مرا هر کجای شهر کم کم بزرگ می شوم و رشد می کند […]

سجده گاه

سجده گاه من شدم عاشق چشمت،قبله گاهم میشوی؟ هرشب و هر سحر گاه،سجده گاهم میشوی؟ روز و شب نایی ندارم،تو توانم میشوی؟ گر به میخانه رسیدم،تو شرابم میشوی؟

نگاهت

(نگاهت) چه زیبا میبری نامم صدایت گرم و شیرین است یک آوای فریبا نه به زیباییه سیمین است شبم افسون کند یادت نبودت زجر و غمگین است مثل سایه کنار برج وجودت حسی نورین است تو در آیینه قلبی نگاهت لمس بی باور نیاز ختم اشعارم لبانت پاک و بی کین است.

آثار و مطالب عمومی

اشعار شعرای کلاسیک

آثار فرهنگی و اجتماعی