شعر آزاد

مطالب ادبی شعر آزاد

جدیدترین اشعار اعضا سایت شعر آزاد

آغوشِ تو

آغوشِ تو،،، ساحلِ آرامشِ من است… ¤¤¤ دریا،،، توفانی است! #لیلا_طیبی (رها) از کتاب عشق پایکوبی میکند!

دوستت دارم

تورا به اندازه تمام سالهایی که نداشتمت دوستت دارم یانه ‌…بگذار برای دوست داشتنت اندازه ای نگذارم،،،تورا به اندازه تمام بودن هاونبودن هایم …تورا تا نهایترین بی نهایت ها … وتورا… وبازتکرارمیکنم وتورا…. تویی که باوجودت مراتکرارمیکنی دوست دارم ،دوست دارم،دوست دارم….

ازگُلبن رخساره ی تو،باغ بهاران بِدَمد درگلشن وگل  عطرتنت مست و غزل خوان برهَد وزطُره ئ مشکین شده ات تمام شب خجل شود ازسر رویِ توبازلف سیه ،مهتاب به سامان برسد

فکر تو

نمی‌تونم از فکرِ تو در بیام منِ مفلسِ بی چیزِ پاپتی تو دنیات یه دنیای جادوییه نداری غم و غصه و غربتی یکی نه،هزار دنیا دور از همیم من از خاکم اما تو روو آسمون من اینجا قدم می‌زنم روو زمین زیر پای تو صد هزار کهکشون من از جنس این مردمم اما تو پری […]

جمعه

جمعه را باهمه ی حال بدش ازسرتقویم به سرمیگیریم ازحالِ بدِ قافیه ها بیت وغزل بردل و غم میگیریم جمعه راشعرشدیم بیت به بیت ازغم او زار زدیم قافیه باخته ای بادل تنگ تکیه به دیوارزدیم

سنگسار

آی بشریت…. صد افسوست باد این طنابهای تاریک و چاههای فرسوده ات عاقبت شد مدینه ما

سنگسار

سنگسار *****   قافیه را باختیم روزگاری که… عاشقان مرتد لیلی ها سنگسار رقصنده ها بر دار وتصنیف ها رادر خاکستر جهل مدفون کردیم ***** چه کردیم؟ عاشقانه ها  عابرانی مست وسر درگم با غزلهای در دام غزالهای در سوگ.. تا کجا، به ناکجا کمر اشکها و چشمان پربار را نظاره کردیم… ******* آی بشریت…. […]

بوی مادر

گلدانی کهنه رنگ و رو باخته تنهایی نشسته در کنج ِ ایوان ِ دل شکسته آبپاشی در آنسوی حیاط زانوی غم در بغل زیر درخت ِ خشکیده ی گیلاس میان ِ انبوهی از دردها در آغوش ِ خس و خاشاک نشسته حوضی خالی  در بطن ِ حیاط چشم به در دوخته دست از انتظار بر […]

بعدازتو

چهار فصل اما از میان اش فقط یکی در تن ِ من  بعد از رفتن ِ تو جا مانده است من شکوفه ای یخ زده ام در قلب ِ زمستانی سرد درختم مرده  در تن ِ زخم خورده ی خاکی صبور به امید ِ بهاری محال دست به دامان ِ آفتابی نشسته ام که با […]

اللا…

💜 اللا … خیانت دید و دم نزد حرفها شنید ، هیچ نگفت درهم شکست و سکوت کرد اما عشق را چه میتوان کرد عاشق شد و بهترین طریقت را فریاد کرد … حسن کریمی .

پوزش…

🔅 پوزش… عفو میطلبم گاهی ترسیدم و گاهی رنجیدم هیچ گاهی گامی موثر نیفتاد دار به گردنم ندهید طناب از گلویم بگشایید من هنوز زنده ام آبرویم بخرید نمُرده ام میدانم زنده به آنم آنی بمیرم همانی زنده باشم مرا عفو کنید تا سوت پایان دیگر من پیروزم . 🌸 حسن کریمی .

واژه ها …

🔅 واژه ها… بیا شعار مرگ بر حق سر بدهیم بگذار بگویند از آن روی سکه افتاده ایم بیا در وادی شعر و هنر تو دلقک باش و من کفشهای لنگه به لنگه اصلا تو اذان باش و من نماز بیا از واژه گندیده عدالت بگذریم بیا تا شعر سپیدی دیگر سر بدهیم . 🍀 […]

آثار و مطالب عمومی

اشعار شعرای کلاسیک

آثار فرهنگی و اجتماعی