شعر آزاد

مطالب ادبی شعر آزاد

جدیدترین اشعار اعضا سایت شعر آزاد

خلق جهان

• خلقِ جهان: این صدا چیست  در دل کوه ای گل سرخ؟  شاید نغمه ی چوپانی در تنهایی…  شایدم تن زخمی ز تیر آهویی است در دل دشت که به خیال بره ی گشنه اش می میرد… شاید نغمه رودی است  که ره می پوید یا که شاید  سوز دل ریش ریش عاشقی شبگرد است […]

عشق

گاهي بايد دور شد دورتر از خورشيد كه چشم كار نكرد تا آخر آنجا ماند جايي كه جنگ نباشه گنگ مبهم نباشه يه خلا كامل فراتر از زمان در سرم آه نباشه گرم و سرد نباشه بين خواب بيداري پر از عشق باشه پر از انرژي هسته اي نباشه ويروس باشه بي عدالتي نباشه جان […]

تو چه ميداني

تو چه ميداني از اشك هاي شب هنگام را تو چه ميداني از بغض هاي زير پتو تو چه ميداني از گريه هاي يك مرد مغلوب تو چه ميداني از فرياد يك مرد بعد از تو تو چه ميداني از اين دلتنگي هاي مداوم تو چه ميداني از برهوت روحم فرياد ميكشم در محيط بغض […]

تصویر تو

چرخ میزنم چرخ میزنم به هر سو انگار که آینه شده هر سو سویی دگر نمانده جز تصویر تو مهدی فروزنده

آغوش تو

گم شده ام در خود سالها دورتر از خورشید و ماه آغوش تو مرا پیدا کرد مهدی فروزنده

گوی ومیدان

اسمان صاف است اما خیس بارانم هنوز راه حل این معما را نمی دانم هنوز ازرمق افتاده ام ای عشق احیایم نکن مرد صرف جمله این گوی ومیدانم هنوز بی نفسهای تو ازدنیا هراسانم ولی پیرم و درگیر احساس جوانانم هنوز تک تک سلول هایم زنده با یاد تواند رومی رومی و من زنگی زنگانم […]

غزل

 پای این دل دادگی ها تا ابد می ایستم تا شود سقف سرم سنگ لحد می ایستم حال خوب تو بهار و اخم تو پاییز زرد من کنارت در هوای خوب و بد می ایستم جای مهرت کل قلبم را به نامت می زنم تا همیشه پای عشق ات با سند می ایستم رود من […]

بوسه های ابرهای بی مکر

طرز نگاهت را دوست دارم انگاردو پرستوی مهاجر عاشق جامانده از کوچ  را درخود جای داده  پراز التماس وسوسه ی رسیدن  به هم لیکن فاصله ای به اندازه ی امتدادنگاه آتشین تودر نگاه من نمیگزارد به هم برسندمن سوختن در گندمزار نگاه تورا چون جان دوس میدارم  تو همان زیبای  دربند قلب منی  که  بارانی […]

نصیحت

ما نسلِ بغض‌های فرو خورده در صفحه‌ی سیاهِ یه تقویمیم هر روز توی آینه‌ی تاریخ عکسی فریب خورده رو می‌بینیم در انتهای ممتدِ تاریکی با چشم های بسته پیِ نوریم ما ترس های گم شده در لبخند ما زخمیِ شقاوتِ ساطوریم تصویر های مات و بدونِ رنگ در بک گراندِ آخرِ دنیاییم ما از تبارِ […]

نامه ای از آن سوی ابرها

ودرنهایت سوار شدیم  از پله ها ی  هواپیما  که بالامیرفتیم  غرق  در آسمان  خیالم  شدم  خودم را رها در میان بیکران آبی با تن پوشی سفید  از جنس  ابرهای مخملی میدیدم   انگار کسی یا چیزی به نام رویا اینجا هم  مرابه سوی خودش میخواندبی اختیار دل به صدا دادم و به سویش تا توانستم دویدم  […]

مرگ

نزدیک شدمرگ سپیدم حضرت اجل مهلت فعلن زیر چرخ مانده رخت سفیدم حضرت اجل مهلت فعلن بگذشت عمرم همچوخواب چاشتگاه! گهی گریان،گهی خندان گهی رقصان به زیرتازیانه ها ناعادلانه شدتقسیم سرنوشتم!!!!! سیاهش برمن و سپیدش بردوردست ها برقله ها وکوهسارها؟؟؟؟!!!!! دلا،نزدیک شدمرگ سپیدم حضرت اجل مهلت فعلن  

کوله بارم پر غصه

به من آشنا نگو خیلی وقته ک منم بیگانه ام من ی بیگانه ی تنها  توی سرزمین غمها در پی کاشانه ام حالا من خسته ی خسته کوله بارم پر غصه سفری به خاک دارم حالا من بی کس و تنها  توی کوچه های یلدا سفری دراز دارم

آثار و مطالب عمومی

اشعار شعرای کلاسیک

آثار فرهنگی و اجتماعی