همه مطالب این دسته:

تقاص

/
/نویسنده:
ساریا ابرا
.. دیگه داشتم جد و آبادِ هایپری سر کوچه رو جلو چشم‌‌ش می‌آو…

دودو

/
/نویسنده:
ساریا ابرا
چشمام داشت رل زرافه رو خوب بازی می‌کرد ، برگای درختا رو می‌جوید تا از …

چپ دست(خاطرات کودکی)_طنز

/
/نویسنده:
ساریا ابرا
دوست دوران بچگیمه، اونقدر تو سر و کله‌ی هم زدیم تا با هم بسا…

هذیان

/
/نویسنده:
ساریا ابرا
. تو این هوا که خر تب می‌کنه، من... خنده داره ولی راستش منم تب کردم …

ضربه‌ی آخر

/
/نویسنده:
ساریا ابرا
. محکم‌تر از همیشه می‌زنم آنقدر که آب از لب و لوچه‌اش راه …

آبنبات(طنز)

/
/نویسنده:
ساریا ابرا
. راستش دقیق یادم نیس چند سالم بود ولی اونقد کوچیک بودم که ن…

خاکستری

/
/نویسنده:
ساریا ابرا
  _من رو با یه من عسل؟ ای بابا! می‌شه یکی‌تون بلند شه اون عسلی …

داستان کوتاه چراغ قرمز

/
/نویسنده:
فاطمه انوری
  همه مرد شده اند انگار. شانه هایشان به زیر بار. همه پر از د…

وداع

/
/نویسنده:
ساریا ابرا
( وداع )  بغل کردنم پیشکش! حداقل برگرد یه دستی تکون بده، بذار لبخن…

" عشق شیرین ناکام "

/
/نویسنده:
مصطفی ارشد " کیان "
" عشق شیرین ناکام " من بازم مثل همیشه ساعت 6:30 صبح بیدار میشم و…

مادر

/
/نویسنده:
شعر آزاد
پیرزن روی پله جلوی در خانه اش؛با لبخندی زیبا... به دختر و پسری که چند …

صورت حساب محبت

/
/نویسنده:
شعر آزاد
روزی پسری فقیر بنام امین برای تأمین مخارج زندگی و تحصیلش دستفروش…

چگونه بنویسمت

/
/نویسنده:
شعر آزاد
خیابان ها، از نفس افتاده بودند.. و من می دویدم.. می دویدم..…

باران

/
/نویسنده:
شعر آزاد
تنها بود. داشت قدم می زد. غرق در افکار خودش بود، و مثل همیشه ناخود…

اتمام

/
/نویسنده:
شعر آزاد
حیا را سر کردم و در این سرزمینِ مرد سالار، همان سر را برای موی…