وارد شده توسط زهرا ظهرابی نژاد

افسونگر تاریکی

افسونگر_تاریکی آسمان مه آلود بود و چشم چشم را نمی‌دید اما ندیدن چشم برای انسان‌هاست نه موجودات ماورایی. او به خوبی همه و هر چیز را می‌دید، هیچ چیز از چشمان درشتی که لابه‌لای آن تار‌های سیاه پنهان شده بود، دور نمی‌ماند. همیشه مرگ را به انسان‌ها هدیه می‌داد و کارش یک جور‌هایی مانند عزرائیل […]

گذشت

#دل_نوشته #گذشت صدای خواستنی‌ات را او گوش می‌دهد؟ برایش دلبری می‌کنی؟ او را بغل می‌کنی و چشم‌هایت را می‌بندی، او هم از همه دنیا غافل می شود؟ وقتی می‌خندی او هم بی توجه به همه چیز و هر کس در آغوش می گیردَت و تو رو به خود فشار می دهد؟ برای آن که حسودی […]

لبخند شیرین

#لبخند_شیرین وقتی پای تو در میان باشد. برایم مهم نیست کوچک یا بزرگ باشد، نادان یا عاقل باشد، زن باشد یا مرد، حسودی می‌کنم به اویی که قرار است اول اولویت تو باشد سپس من بعد او باشم. حسودی چیز عجیبی‌ست اما آن را هم چون برای توست دوست دارم. حسودی کاری می‌کند که با […]

لبخند شیرین

#لبخند_شیرین وقتی پای تو در میان باشد. برایم مهم نیست کوچک یا بزرگ باشد، نادان یا عاقل باشد، زن باشد یا مرد، حسودی می‌کنم به اویی که قرار است اول اولویت تو باشد سپس من بعد او باشم. حسودی چیز عجیبی‌ست اما آن را هم چون برای توست دوست دارم. حسودی کاری می‌کند که با […]

لبخند شیرین

#لبخند_شیرین وقتی پای تو در میان باشد. برایم مهم نیست کوچک یا بزرگ باشد، نادان یا عاقل باشد، زن باشد یا مرد، حسودی می‌کنم به اویی که قرار است اول اولویت تو باشد سپس من بعد او باشم. حسودی چیز عجیبی‌ست اما آن را هم چون برای توست دوست دارم. حسودی کاری می‌کند که با […]