وارد شده توسط سعید فلاحی

مجموعه هاشور ۹

مجموعه اشعار هاشور ۹ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) – زندانی: چه توفیری دارد، برای زندانی؛ -خواه لباسش سفید باشد، یا سرخ؟! ¤¤¤ روزگارش که سیاه‌‌ست! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ – روشنای زندگی: یاد تو، چنان شبپره‌ای است! به تاریکی شب. … تنها نقطه‌ی روشنای ظلمت زندگی‌ من. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ – مرگ برکه: ماهی‌ها که مردند؛ برکه – از درد تنهایی […]

مجموعه هاشور ۱۷

مجموعه اشعار هاشور ۱۷ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) – کویر: کویری‌ست –در نبودنت! شکل می‌گیرد پیرامونم،،، و مرا تشنه به دیدارت هلاک خواهد کرد. __________________ – گل‌های قالی: آه”’ گل‌های قالی‌ی اتاقم –پژمرده‌اند! با من،،، به نم‌نمای پرسه‌ات چشم دوخته‌ایم! _________________ – قبله‌گاه: تو،،، قبله‌گاهِ عاشقانه‌ام. … وَ چشم‌های من،،، در طوافِ بی‌وقفه‌ات! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) […]

مجموعه هاشور ۱۶

مجموعه اشعار هاشور ۱۶ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) – سومین قطب جهان: گل‌های احساسم یخ زده‌اند! اینجا،،، “سومین قطبِ جهان” ست! ♡ بر من بتاب! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ – پرواز: در هوای تو پَر می‌کشم! ♡ انگار،،، گنجشک‌های شهر– در قلبم لانه کرده‌اند! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ – نخ به نخ: عشق، مردی تنهاست! که دود می‌کند نخ به نخ غمِ […]

مجموعه هاشور ۱۰

مجموعه اشعار هاشور ۱۰ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) – شهر غمگین: خیابان‌ی دلتنگ! شهری غمگین! آخر، آمدنت را به کدام کوچه خواهی داد؟! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ – شب: شبی جغدی مُرد در خلوت خرابه زمانی که دهانش پر بود از آواز شب #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور

معجزه‌ی لبخندت

– معجزه ی لبخندت: موهایت را، به دست باد که می‌دهی؛ از معاشقه با تو سخن می‌گویند، گنجشککان شهر!!! … و من؛ بیشتر مومن می‌شوم، به معجزه‌ی لبخندت. #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور

چرا عاشقت شدم؟!

خیالاتِ تو،،، به ارتفاعی قد کشیده‌اند که، روزی چند بار به ملاقاتم می آیی. هر روز صبح مادر پیرم، –باد! کوچه‌ی خاکی ما را جارو می‌کند! باران می‌گیرد تا، شب‌ها، به من سر بزنی! شاید این درد کهنه را از گَودِ چشم هایم بشویی قلبم، شیشه ی شکننده ای شده است اما، دلتنگی‌هایم و دلتنگی‌هایت، […]

مجموعه هاشور ۱۱

مجموعه اشعار هاشور ۱۱ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) – دیدار: پاره کن، پیراهن هجران را! تا زمستان به در رود و خورشید در برکه بخواند صبح‌های دل‌انگیز بهار دیدار را… _________________ – آرزو: …آرزو کرد، به جای تفنگ- کتاب وُ، قلم داشت تا- پرنده‌ای را نقش بزند با شاخه‌ای زیتون؛ –سرباز! _________________ – دهان: در دهانم، […]

تو فقط بخند!

تو فقط بخند… هر روز و هر شب نگرانت هستم، که چه می‌کنی!؟ چگونه می‌گذرد تنهایی‌ات؟! با بغض‌های گاه و بیگاهت چگونه کنار می‌آیی؟! گاهی شب‌ها، از همان شب‌های سیاه تنهایی، پنجرهٔ اتاقم را باز می‌کنم. رو به سمت تو، فریاد می‌زنم، آیی عشق جانم!، تنهاییت برای من… غصه‌هایت برای من… همهٔ اشک‌هایت برای من… […]

مجموعه هاشور ۱۲

مجموعه اشعار #هاشور ۱۲ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) – پرنده: من،،، پرنده کوچک! خیس از باران وُ، –بی‌آشیان. … خوشبخت بودم زمانی که،،، –در آغوش تو لانه داشتم. ___________________ – یادِ تو: کلبه‌ای دارم خیس از خاطراتت! … سال‌هاست که از سقفش یادِتو می‌چکد! ___________________ – موسا: موسای نیلم، افتاده در تلاطمِ عشق! ☆☆☆ خوشا،،، — […]

امید مبهم

– امید مبهم: نمی دانم، آیا باورت می‌شود هنوز وُ، هر روز،،، –بعد از سال‌ها، تلفنم را شارژ می کنم، به امیدی مبهم؟! ♡ تو اما،،، تماس نمی‌گیری! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور

نبرد با تاریکی

مهتاب باشد، — یا آفتاب؛ فرقی نمی کند من،،، شعر هایم را برای شمع هایی می نویسم که؛ در نبرد با تاریکی، — شهید شده‌اند! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور

مجموعه هاشور در هاشور ۱۰

♡ مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۱۰ #سعید_فلاحی(زانا کوردستانی) – مرگ: وقتی زنی؛ در سُفره‌ی مردان هرزه شهر، گرسنگی کودکان خود را سیر می‌کند؛ آغازِ سمفنونی‌ی سراب مرگ نُت زده می‌شود! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ – سختی: با دلی زلال، چه می‌شود کرد؟ وقتی؛ “پنج ضلع جهان’ در انحصارِ کوردلانِ سیاه کارست… ¤ با یک گل بهار نمی‌شود!. […]

مرثیه بهار

– مرثیه بهار: بهاران را جای گرفته زمستانی در تمامی فصل … کلاغ مرثیه خوان گوسفندی که از گلوی گله‌ی گرگ پایین می‌رود. #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور

نفس

– نفس: با شعرهایم،،، سال‌هاست تنگی نفس گرفته‌ام! بگذریم –خیالی نیست– ♡ وقتی ، رویایت می‌تواند؛ — ریه‌ی یدکم باشد! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور

غرور

– غرور: آن سوی پنجره –تویی. با غروری بی‌دلیل و قلبی شبیه سنگ. … و پای پنجره اما –منم، با دردی بی‌درمان و، قلبی در، –مشت! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور

بلوغ یک حس

دلتنگی‌هایم قد کشیده‌اند! — پا گرفته‌اند وُ، راه می‌روند. گاهی پیش، گاهی پشت سر امّا؛ همیشه با من‌اند… ♡ پس؛ — کجائی نازنین!؟ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور

نا ممکن

مفلوجی را، – دوچرخه دادن! کوری را، – آیینه دادن! باغبانی را، – تبر هدیه بردن! چیزی شبیه همین‌هاست، – دل بریدن از تو!!! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور

مجموعه هاشور در هاشور ۱۳

مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۱۳ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) – زاگرس: (برای زاگرس مهجورم که در آتش بی‌کفایتی‌ها سوخت) تو،،، ققنوس‌وار در خودت می‌سوزی تا، دوباره زنده شوی وُ؛ پَر بگشایی… ♡ –ای بلندای کوردستان، –زاگرس! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ – تنهایی‌ام: تنهایی‌ام، از جهانم بزرگ‌تر است وُ، …غیرقابلِ تحمل! ♥ این را زمانی فهمیدم که، فقط حضور […]

طلوع

آه! ساعتِ مصلوب بر دیوار، دقایق‌اش دق کرده‌است… بیاوُ زمان را جلو ببر، خورشیدت را بتابان! … حوضِ قندیل بسته، و تنِ زمهریرِ شمعدانی‌ی پنجره؛ –وَ من طلوعِ آفتابت را منتظریم! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور

وعده‌ی دیدار

به کوه طور، دوخته‌ام چَشم‌های بی‌رمقم را ای خداوندگار غایب، و حاضر! موسی شده‌ام وُ، پیله کرده‌ام؛ به اریکه‌ی بلندت… ♡ –کی اجابت می‌کنی؛ وعده‌ی دیدار را؟ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور

مجموعه هاشور در هاشور ۱۶

مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۱۶ #سعید_فلاحی(زانا کوردستانی) – بدبختی: پیرهن ام را تن صندلی می کنم می نشینم روبه‌رویش… می پرسم: –خوشبخت هستی؟ … آه؛ او هم می‌داند، بی تو خوشبختی برای من مفهومی گنگ دارد! ___________________ – بی‌قراری: قایم باشک بازی‌هایمان، –یادت هست؟! بار آخر من تا ۵۰ شمردم وُ، تو دستِ پدرت […]

زیبایی تو

– زیبایی‌ تو: زیبایی‌ات دردناک است، زخمی بر دل دارند — مردهایی که تو را دیده‌اند! … از درد عشق تو، — یا می‌میرند،،، یا که شاعر!!! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور

تابوت

– تابوت: می‌نگرد مرا،،، — تنهایی طویل! نگاهش رعشه می‌اندازد، بر تنم… … باور کن! این خانه، تابوتی است سیاه… زیر خروارها خاک،،، — بی تو!!! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور

وقتی تو نیستی

● وقتی تو نیستی! به یاد بیاور- مویه‌هایم را در؛ — چهارشنبه‌ وَ پنجشنبه‌ای خاکستری پَرسه در خیابان‌های سرد با عبوری تَکراری! من،،، شعرهایم را به گوشِ باغچه خواندم به هوای صحرا پرواز دادم و در دشت،، به علف‌هائی سپردم که دوستت دارند و نام مقدست را بر سپیدارها حک کردم حالا؛ اگر با باد […]

دلخوشی

 کدامین انسان ابله پرچین ساخت؟ یا که دیوار؟ که امروز اینچنین،،، — دلخوش باشیم، به پنجره‌ای! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور

مجموعه هاشور در هاشور ۱۵

مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۱۵ #سعید_فلاحی(زانا کوردستانی) – کابوس نبودنت: مثل جوجه‌ای که،،، سر از تخم در می‌آورد، آرام آرام؛ از زیر پتو نگاه می‌کنم… *** آه! کابوسِ نبودنت ،،، شبیه گربه‌ای هراسناک ست! ــــــــــــــــــــــــــــــــ – آغوشت: آغوشت را ‘دوست می‌دارم’ که برای اندوه‌های کوچک و بزرگم، سرزمین بی‌مرزی است! وَ در آن– فصل‌ها […]

پاییز

– پاییز: پاییز که خیالم را می‌گیرد، نگاهم به تاراج می رود! چشم هایم ابری می‌شودوُ دستِ بارانی شروع شده را رها می‌کند؛ تا برگ، برگ، به لرررر زم! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور

علی عبدالله (ع.ع.شونم)

علی عبدالله علی عبداللە مشهور بە (ع.ع.شونم) شاعر و نویسندەی نامدار کورد بود. شونم یکی از شاعران فرهیختە و استادان کورد بود کە در حلبچە و در سال ١٩٢٩ میلادی در حلبچه بە دنیا آمدە بود. در این شهر فراگرفتن علوم دینی را فراگرفت. سال ۱۹۳۴ بە مدرسه رفت و در سال ۱۹۴۰ در مقطع […]

خوشدل تهرانی

علی اکبر خوشدل تهرانی علی اکبر خوشدل تهرانی فرزند رحیم صلح‌خواه کرمانشاهی، از روحانیان و شاعران مشهور تهران در صده اخیر است. دیوان کلیات اشعار وی بارها چاپ شده‌است. خوش‎دل در زندگی‌نامه خودنوشت خود می‌نویسد: «تولدم در هشتم شوال المکرم ۱۳۳۲قمری، برابر نهم تیر ماه ۱۲۹۳ خورشیدی است که در هفتاد و یکمین سال عمر […]