وارد شده توسط Somayeh Safarzadeh

غزل

درحلقه رندانی وانگشت نمایی ماندم ز چ رو عابد وزاهدنمایی   شب تا،بِ سحرلب زلبش باده بنوشی چون صبح شود خرقه ای از زُهدبپوشی   ای مست ریاکار ب کجامیبری این راه یوسف نبودی ک بیوفتی دراین چاه