وارد شده توسط مجتبی شهنی

قدم

قدم به قدم زیبا بود برای من رویا بود بدونش دلم تنها بود عشقم کنار غم ها بود پر از فریاد بود سکوتم واسش زیبا بود دلم را کرد تنها زود

دل من

تو در دل من جای داری در جای جای دلم تو در ذهن من خانه داری در تک تک اتاق های کوچک و بزرگ در حیاط چشمانم در دنیای دیوانه ام پریشانم پریشان خسته و دیوانه در ره عشق رازیست پنهان در این دنیای بی تو

یخبندان

دستانم یخ زد پاهایم بی حس سرمای بدیست درختان خشک هوایش یخبندان مثل تو مثل عشقت مثل حست به من من تابستان بودم با همدیگه نتوانستیم بسازیم کنار من میبایس یخ آب شود سرما پایانی شود

قدم

صدای قدم هایت چه زیبا بود من را مست میکرد انگار رو برویت بودم انگار خواب نبودم انگار تمام دنیا بهشت بود چون تو بودی و من من بودم و دنیای تو چه زیبا بود آن روز آن خواب آرامبخش نوع شعر.سپید

تو

چشمهایم را بستی زبانم را بریدی دلم را شکاندی پایم را لنگاندی نفسم را هم بگرفتی چرا اینگونه بودی دلت آمد اما دلم من نیامد

عاشق

عاشق بارانم عاشق خیابان عاشق جاده ای که شلوغ است عاشق شب عاشق آنجایی که قدم میزدی عاشق هرجایی که تو بودی عاشق هرجایی که تو هستی عاشق هرچیزی که تو دوست داشتی مجتبی شهنی

واقعیت

به معنای واقعی خسته ام به معنای واقعی زندانی در بسته ام به معنای واقعی بدجور شکستم به معنای واقعی دگر دلی نبستم به معنای واقعی دور هستم از خودم به معنای واقعی دور هستم از خودت

تند

تندی میکنی با من چرا تنها میروی بی من کجا خسته ام از این دنیا حتی از خودم حتی از فردا بی تو همش هستم در رویا دور شدم از این دنیا مرا رها نکن عزیزم بی تو من مریض مریضم

غم تو

غم دارم غمگینم بد دیدم بدبینم وجودت وجودم را دیوانه کرد تا پای مرگ رفتم مرا بی خانه کرد آشوبم در خودم راهی ساز بی راهم آگاهم کن بی تو دنیای سرد و تاریک دارم روزهای تکراری و شب های بی ماه دارم مجتبی شهنی