وارد شده توسط mehdi forouzandeh

پناه مي برم به عاشقانه هاي قلبم

يه عالمه شعر توي ضمير ناخودآگاهم شعر ها در مغزم مفهوم تر از اتم جانم جنبش دردام بيشتر از صداي بلند سنگ ريزه هاي آسمونم بي اعتنا به حالت خوابم فرسنگ ها دور از دشمن خوب مغزم بوي درد مي داد درد هاش همه در شعر بود شبيه متهمي بودم كه هي با اخلاقيات افلاطوني […]

آرزو ها

وقتي كه آرزو ها بي هوا وقتي كه چشمانم بدون مرز وقتي كه دوستت دارم ها را بي مهابا وقتي كه جهان من بدون تو بيابان ست وقتي كه   … مهدي فروزنده

گاهي

گاهي دلم تو را زمزمه مي كند هي به خاطره ها حمله مي كند گاهي شعر هايم تو را مي جويد هي به يادت ذره ذره شعر مي شود گاهي در آينه قلبم سراب مي شوي هي تكه تكه پازل قلبم مي شوي گاهي معشوقه تنهايي ام مي شوي هي ذره ذره ناجي جانم مي […]

در وجودم

تو را درگذشته تو را همين لحظه تو را در آينده تو را درقلبم حس مي كنم در جا جاي وجودم همين كافي ست كه در وجودم هستي مهدي فروزنده

دلتنگي ها

اون پيچيدگي ات را دوست دارم اون غرورت را دوست دارم تو مرا به خواب عشق برده اي تو مرا به عميق ترين درد تو مرا به با شكوه ترين شكل به غريبانه ترين حالت به حالتي از جنون جنوني از عشق مرا گذاشتي و رفتي آخر دلتنگي ها پشتم را شكست مهدي فروزنده

نجات

نجات بده مرا از اين دلتنگي نجات بده مرا از اين بي وزني سلسله من شو بيا در من من شو بيا با من ما شويم نجات بده مرا مهدي فروزنده

درونم ..

به درونم رجوع مي كنم پر شده از تو درونم پر شده از فرياد نگاهت نگاه معصومانه ات به زلالي اشك هايت به درونم رجوع ميكنم درونم بي تو خالي ست مهدي فروزنده

براي داشتنت

براي داشتنت هزاران بار آرزو براي داشتنت دوستت دارم ها را نثارت براي داشتنت دنيا رو زير و رو براي داشتنت دلم را قرباني پشت اين همه عذاب چگونه بگويم كه هنوز  … مهدي فروزنده

تا ابد

به وسعت قلب تو   به وسعت نگاه تو مهربانم  آرامم كن با زبان عشق مهربانم رامم كن با كلامت وحشي ام وحشي به چشمان نازت وحشي به لنز نگاهت آوازي از لبت چه غوغايي ميشود آن زمان گمان نميكنم بي تو تابم باشد وقتي بوي عطر تنت پيچيده توي آسمونم وقتي بوي عطر نفسهايت پيچيده […]

براي با تو بودن

براي با تو بودن چه غم ها نخورده ام براي با تو بودن چه سكوت ها نكرده ام براي با تو بودن با تو بودن ها رو آرزو كرده ام براي با تو بودن با تو بودن ها رو تمرين كرده ام براي با تو بودن هر لحظه لحظه شماري كرده ام براي با تو […]

خورشيدم

(خورشيدم) در فكر تو  لميده در تختخوابم هدفون در گوشم  در اتاق تنگ تاريك زل زدم به سوسوي نوري از تو در كنارش موسيقي غمگيني سفر در زمان  توهم در مكان مكتب بي تفاوتي ها  با حسي از غرور فكر فرو كردن فكر فرو كردن در واژه ها قيام شعرهايم بر عليه تو گيسوان شرابي […]

از اين تاريخ

از اين تاريخ به بعد تو را در شعرم زمزمه مي كنم برايت آرزو مي كارم درون سرخرگ هايت چه كسي مي داند از درد هاي تو چه كسي مي داند خط خطي كردهاي روزانه تو تو اي خون در رگ من تو اي ساقي بهانه من دوستت دارم را به بهانه دوستت دارم را […]

چه آسان

چه آسان بردي خواب از چشمانم چه آسان بردي دل را از سينه ام چه آسان شدي بهانه ي براي نفس كشيدنم چه اسان بردي مرا به خواب خود و در خواب خود مرا تسخير كردي مهدي فروزنده # شعرآزاد

درد.

وقتي كه درد ريشه مي زند  ديگر درد نيست مرهمي ست براي روزاي بي كسي مرهمي ست براي روزهايي كه تنهايي رخنه كرده بر جان ودل مهدي فروزنده