وارد شده توسط مهران امیرمحمدی نسب

بعد از عشق

بعد از عشق. هویّت ناشناخته ای را دریافتم که حتّی  جنوبی ترین  مسافرخانهٔ دود گرفته ی شهر  مرا نپذیرفت   بی آنکه مرگ مهری در شناسنامه ام زده باشد.     #مهران_امیرمحمدی_نسب #دورافتاده

مهران امیرمحمدی نسب

به شکارچیان فکر می‌کنم به زیبایی‌ات که پوست پلنگی بود سر غزال‌های زیادی را جدا کرد گاهی آنقدر به لمس تنت فکر می‌بندم که ابر نمی‌داند، به دریا ریخته است یا دریا در او… آنقدر محتاج که کویر هم احساس تشنگی می‌کند. دست می‌برم به فکر تنت، دریایی از طوفان به آتشی که نیمی از […]

ماه و پلنگ

به شکارچیان فکر می‌کنم به زیبایی‌ات که پوست پلنگی بود سر غزال‌های زیادی را جدا کرد گاهی آنقدر به لمس تنت فکر می‌بندم که ابر نمی‌داند، به دریا ریخته است یا دریا در او… آنقدر محتاج که کویر هم احساس تشنگی می‌کند. دست می‌برم به فکر تنت، دریایی از طوفان به آتشی که نیمی از […]