وارد شده توسط مجید کرم زاده

دنیای بی رحم

عجب دنیای بی رحمی غمش برغم بیافزاید عجب دوران تاریکی که شب هایش بیاراید نفس ها حبس در سینه، تلنباری پراز کینه گلوها خسته از دادی که فریادش نمیاید همه خسته ، همه رنجور از دردی که میبارد همه بر حال یکدیگر چنین بهتی نمی شاید نشانی کَس نمیداند ز عیاران گمنامی کسی را بر […]

دنیای بی رحم

عجب دنیای بی رحمی غمش برغم بیافزاید عجب دوران تاریکی که شب هایش بیاراید نفس ها حبس در سینه، تلنباری پراز کینه گلوها خسته از دادی که فریادش نمیاید همه خسته ، همه رنجور از دردی که میبارد همه بر حال یکدیگر چنین بهتی نمی شاید نشانی کَس نمیداند ز عیاران گمنامی کسی را بر […]