وارد شده توسط Mahsa Darvishi

باران

همانطور که به ابرهای باران زا حکم میشود ببارند، و همه جا را طراوت ببخشند و همانگونه که ریز ترین ماهی هام نمیتوانند بدون دریـا به زندگی روتین ادامه دهند،محکومم به دوست داشتن.. با این همه تو را در وجودم محفوظ نگه میدارم.. میخواهم تو را در کوله پشتیِ کوچکِ امنم بگذارم و بروم،آسوده خاطـر […]

Mahsa_darvishi

من شخص قرص و محکمی بودم بین تمامِ بی کسی هایت دیوانه با تو هرکجا رفتم من هستم اما تویِ رویایت؟! حالا فقط یک خاطره هستم کم رنگم و بی من تو خوشحالی از من برایت گیره ی سر ماند از تو برایم ،نه نمیدانی .. جنگِ میان ماندن و رفتن مانند یک بچه بلاتکلیف.. […]

شب

من هرشب تو این ساعتایِ مخوف با فکرایِ بیهوده زندونی ام نمیخوام بدونی ولی خوبِ من من هرشب تو این حالِ ویروونی ام صدایِ سکوتم پر از بغضِ وُ نخواستم صدامو کسی بشنوه تو میخوای یه چیزی بگی با چشات ولی این سکوتت برام بهتره تو اون شعری که توو دلواپسیام منو بی اختیار بغل […]