وارد شده توسط محمود گندم کار وحید

جام جمشید

جام جمشید تو ای  موزه ی سنگی ی  جاودان تو ای  قصر ویرانه وخسته جان چو تاج سر کاخهای جهان نگینی به انگشتر باستان تو ای قصرزیبای دل آتشین تنت سوخت زین  آتش خشم و  کین تویی جام  اندیشه ی راستین تویی  روح مردان ایران زمین چه رازیست در نقش دیوار تو چو خوابی شگفت است […]

محمود گندم کار وحید

استودان سنگی من زاده ی سه کوچم و از جنس انتظار همراه کوه و صخره و همزاد هر بهار نقش است رازهای نیاکان نیک من بر دخمه های کهنه و پوسیده در غبار از ژرفنای ساکت و گسترده ی کویر تا قله های سرکش سربرره و دهار آن گورهای خفته بر پهنای تپه ها گویند […]

شکوه جاودان

شکوه جاودانای شکوه جاودان،ای قصرپابرجاای بنای سنگی ی بنشسته در دلهاقامتت افکند در عصر تمدن هالرزه بر اندام علم و صنعت دنیاسرگذشتت رازی از آتشگهی خاموشمانده در ویرانه های سنگی و زیبادر سکوتت راز پیکرهای خاموشستبشکن اینک این سکوت و راز دل بگشاکاش یکدم قصه ها را بازگو میکردآن پلنگ گاوسر تندیس غول آسابازتابی از […]

دارابگرد

دارابگرد این شعاع کهنه چون نوری به دوران گشته است صخره های زرد منشوری که تابان گشته است خندق گود و عمیق قلعه ی دارابگرد تپه های گرد و محصوری که ویران گشته است هست اینجا پایتخت کشور زیبای پارس پارس،آن تابنده ی نوری که ایران گشته است شهر شعر شاهنامه ، شهر فرهنگ و […]