وارد شده توسط لعیا قیاثی

گلهای دوادی یکدست وشراب سرخ شیراز

دیدن هرصبحت مثل دیدن گل ها ی داودی سفید یکدست باغچه ی زمان کودکیم پراز هیجان وعطر خوش دوست داشتن است وسوسه ی بوسیدن بوییدنت را درجان ودلم دوچندان میکند تو دلربا ترین مرد جهانی باعطر نفس هایی از جنس شراب سرخ شیرازهمان اندازه مست کننده. #لعیا_قیاثی

نیمه شب دلتنگی

قرارمان نیمه شب دلتنگی… خودت که آمدن نمیدانی! من می آیم… چشمانم که قفل شد در چشمانت تو بخند…! نازکشیدنت بامن… آغوش ازتو وبوسه هایش ازمن… شب که ازنیمه گذشت ..!!؟؟.. ای وای چه فکرهای محالی … آغوش و من و تو خیال های واهی… #لعیا_قیاثی

عاشقانه ی بی تکرار

دوس داشتنت عاشقانه ایست بی تکرار که هرلحظه درمن اتفاق میافتد ومن این حال خوش عاشقی را با هیچ چیز دردنیا عوض نخواهم کرد به خودم قول داده ام دوس داشتنم هیچ وقت تمام نشود آخر مگر میشود تمام بشود وقتی روبرویم مینشینی حتی اگر خودت هم حرفی برای گفتن نداشته باشی چشم هایت نه […]

دوستش دارم همان کَس راکه اصلا دوستم ندارد

دوستش دارم… دوستش دارم … همان کَس را  که  آتش عشقش را بردلم انداخته دوستش دارم… دوستش دارم… همان کس را که  حسرت  آغوشش را برجانم انداخته . دوستش دارم … دوستش دارم … همان کس راکه  ورد دیوانگی ام را برزبان همگان جاری ساخته. دوستش دارم … دوستش دارم … همان کس  راکه خلأ […]

خستگی های من

کاش میشد حسرت هایم رابردوش خستگی هایم سوارکنم تا آن جاکه هردوبی رمق و زمین گیرشوند من آسوده ورهاآرزوهایم  بیائید من فقط کمی ازشمارابرای رسیدن میخواستم. #لعیا_قیاثی

تنفراز شب های نداشتنت

متنفرم از تمام شب هایی که ندارمت از این بغضهای وانشده ی درگلو خفه شده ازاین عقربه ها وثانیه هایی که صدای هر تیک تاکش  به صدای  قدم های لرزان مرگ میماند ،از آرامشش  که شنییدن صدای نفس هایت  را بین گیسوان رنگ و رو رفته ام آرزو میکند حتی برای اندک زمانی ، وچه […]

بوسه های ابرهای بی مکر

طرز نگاهت را دوست دارم انگار دو پرستوی مهاجر عاشق جامانده از کوچ  را درخود جای داده  پراز التماس وسوسه ی رسیدن  به هم لیکن فاصله ای به اندازه ی امتدادنگاه آتشین تودر نگاه من نمیگزارد به هم برسندمن سوختن در گندمزار نگاه تورا چون جان دوس میدارم تو همان زیبای  دربند قلب منی  که  […]

نامه ای از آن سوی ابرها

نامه ای از آن سوی ابرها ودرنهایت سوار شدیم  از پله ها ی  هواپیما  که بالامیرفتیم … غرق  در آسمان  خیالم  شدم … خودم را رها در میان بیکران آبی با تن پوشی سفید  از جنس  ابرهای مخملی میدیدم …. انگار کسی یا چیزی به نام رویا اینجا هم  مرابه سوی خودش میخواندبی اختیار دل […]

برخیز لبخندرا مهمان لبانت کن

امروزاز آن سوی ابرها خورشید نگاهت میخواند آهسته مرا که آی دیوانه ی دربندِ دنیا دلگیر نشو زین قفس زود گذر برخیز  امیدرا توشه ی راهت کن . لبخندرا میهمان لبانت کن . دنیارا گربه کامت خواهی ناامیدی را زدفتر عمرت پاک کن . #لعیا_قیاثی

بی رمق ترین زن کره ی خاکی

این روزها شده ام  بی رمق ترین زن کره ی خاکی  که خستگی  پیله ای بازنشدنی  برتنم تنیده احساس میکنم این رویاهای تحقق نیافته  هرلحظه خودشان را چون کوه به شانه هایم میکوبند و سنگینی شان  را هرروزبیشتر از دیروز حس میکنم  . هرروزصبح در مسیر جاده ی زندگی ام  نوری نکبت بار چشمانم را […]

صبح وشبنم

صبح است  شبنم ازبرگ گل میچکد پرنده اواز میخواند .خورشید تبسم کنان  ماه وستاره ها را بدرقه میکند ، نسیم ارام ارام می وزد  وعطر خوشبوی تنت را از لابلای  پنجره ی ، باز  اتاقم  به من هدیه میدهد ومن انگار که شراب چندساله نوشیده باشم  سرمست  عطرت میشوم   تورا میجویم  گوشه به گوشه ی […]

نترس یک روز سرزده از راه برس

نترس یک روز سرزده از راه برس بامن از عشق  بگو ازدوستت دارم باورم کن، من مشتاق شنیدن زیباترین جمله ی دنیا از لبان  تو هستم. تو بگو دوستت دارم ، من برایت ترجمه میکنم به تمام زبانهای دنیا. نه، مگر می‌شود این جمله ی عاشقانه  ی خبری را جز به عمل ترجمه  کرد. تو […]

اتاق خاطراتت

یک روز  صبح که از خواب بیدار بشوم    خانه تکانی  میدهم اتاق خاطراتت را … ذهنم را پاک میکنم  ازهرانچه به توربط دارد  انوقت خود تنهایم را برمیدارم وکول میکنم  میبرم یک جای خیلی دور  که نه دست من به خیالت برسد نه حتی دست خیالت به من  …  بالاخره  یکروز  میروم  خودم را […]

آفتاب وپیچک

آفتاب که ازلابلای پیچکهای باغچه دستانش را درازکرد به سمت  پنجره ی اتاقت  چشمانت را بازکن  رو به  آیینه ی  زندگی، بیا برای روبوسی  صبح با عطر  نفسهایت  من رویایی ترین صبح بخیر هارا وسط شاخه های گل رز  پیچیده ام  تا بغل بغل دوست داشتنم را لباس تنت کنم میشنوی  آوای چکاوک های  نشسته […]

مست آغوشش

امد اما بیخوداز خودم کردو رفت بوی عطر نفسش را درخانه ام جاگزاشت و رفت  من که مدهوش  نگاهش بودم  چرا مست اغوشش کردو رفت من دیوانه ی عشقش را دیوانه تراز دیروز کردو رفت. #لعیا_قیاثی

شب های پرازانتظار

مثلا یکی ازهمین شب های  پرازانتظار به جای خیالت خودت بیایی برایم اغوش بیاوری و یک دنیا امید ماندن …!! دستانم رابگیری  وباخودت به سرزمین  ادم هایی ببری که نه خیال را میشناسند نه  رفتن را ..فقط خودشان رابلدند و معشوقه شان را … #لعیا_قیاثی

به کدام رهگذر سپرده ای تمامت را

جناب جان قصه های دلتنگی ام  مگر گذر فصل هارا نمیبینی  یک عمر به همه شان  دلخوش کردم تا همراه تحفه هایشان تو راهم برای من بیاورند  نمی‌دانم فصل ها دچار فراموشی شده اند  یاتو؟ زمستان هم آمد با دی ماهش، هنوز ازراه نرسیده برف راهم  تن پوش زمین و درختان  کرد گفتم شاید تو […]

میروم عالی جناب قلب عاشقم

میروم  عالیجناب قلب  عاشقم وتو بی گمان  یک ثانیه دریک روز دلت برایم تنگ خواهد شد .سراغم رااز چشمانت  بگیر وقت رفتن  تمام دوستت دارم هایم را در مردمک رنگی چشمانت جا گزاشته ام ..!بین تو بامن همه چیز تمام شده است اما بین من باتو حتی سکوتم  دوست داشتنت را فریاد میزند…!!! #لعیا_قیاثی 🌺💙🌱

نگران رفتنت نیستم

…. خیلی هم نگران رفتنت نیستم   نگران روزهایی که باید نداشتنت را تجربه کنم  ..مثلا  این که بروی و هیچ وقت برنگردی  ‌ومن تنهای تنها بمانم  ..چون میدانم  روزی ساعتی  دقیقه ای نامعلوم  بالاخره  کسی میاید  ازایل و تبار مرگ  بازوان سردش را  به رویم خواهد گشود  میدانی ایمان دارم  هیچ وقت آغوشش را پس […]