وارد شده توسط لعیا قیاثی

لعنتی دوس داشتنی

لعنتی ..! می داند دوستش دارم ،می داند عطرِ تنش برباد داده تمام زندگی ام را .می داند دستهایم عاشق نوازش موهایش است.می داند وقتی باشد تمام فصل ها برایم بهاری است پایدار .می داند نگاهش حال خوش دقایقم است .میداند   وقتی درچشمانش خیره میشوم  انگار  تمام ستارگان ِدرخشانِ اسمان به رویم لبخند می زنند  […]

ان هاکه مثل گلهای همیشه بهار زیبایند

این ادمهای خوب  زندگی ات  انها که وقتی کنارشان  مینشینی وباخود عطر  تمام گلهای همیشه بهار راهمراه دارندو شورونشاط میدهند به زندگی ات را چگونه دوستشان  نداشته باشی انها که مثل همان گل ها ی همیشه بهار زیبایند سعی میکنند دنیارا همـ برایت زیباتر کنند.. پس مصمم باش برای  نگه داشتنشان  مبادا برنجانیِ شان که […]

چه باو وقار است خورشید

🍂🍁چه با وقار و طمأنینه است خورشید رامیگویم هرروز صبح سرقرار همیشگی  حاضر میشود  و شادی رابه لب های عاشقانش هدیه میدهد،کاش خورشید چشمان توهم  هرروز در اغوش من طلوع میکرد  اما تو هنوز هم اصرار به نیامدن  داریکاش بیایی و دلیل لبخند  هر صبحم شوی…#لعیا_قیاثی🍃🌺🍃🌼🍃💚

چشمانت کارناول امواج خروشان

چشمانت کارناول امواج خروشان دریاهاست. ممتد میکنم دوست داشتنم را به جادوی جغرافیای نگاهت و غرق میشوم در مردمک زیبای چشمانت ان جا که از تن صدایت تنها شعله های اتشین  نگاهت رادچار میشوم چه لذت بخش است  غرق شدن و مردن  در دریای سوزان نگاهت . #لعیا_قیاثی

پیچک زیبای دوست داشتنت

بادوست داشتنت  پیچکی زیبا  اززنبق های کبود عشق دورتا دور  تندیس تنهایی ام   اویختم بعدها رویای عطر تنت  دلیلی شد برای شبگردی های  گاه وبیگاه تک تک انگشتانم … اسمان دلم  ابی شد . لبانم به لمس چشمانت ایمان اوردند بوسه های دلچسبت چون طعم گس خرمالو گوارای تن عریانم شدند ومن گم دربین این […]

جمعه ودردبی کسی

جمعه ها درد  بی انتهای بی کسی من است .. جمعه ها دلم میخواهد عشق  رالمس کنم ..تورا کنارم داشته باشم اما افسوس نیستی .. جمعه ها یادم  میاورند که چه قدر ندارمت که نبودنت همیشه بیشتر از بودنت بوده .. جمعه ها درد غربت را بیشتر از همیشه حس میکنم..جمعه ها زندگی نمیکنم فقط […]

ابرچشمانم

همین امروز  وقتی ابر چشمانم تمام دوست داشتنت را ستاره ستاره میبارید همین امروز وقتی  تمام ذهنم را با دلهره ی رفتنت  فرش کردم. همین امروز  وقتی  خواستم  تمام  سروده هایم  را لابلای تمام برگهای پاییز پنهان کنم تا دربستر خاک مدفونشان کنند. همین امروزوقتی خواستم ازقلبم تمامت را خط بزنم و رهایت کنم  بارها به خودم گفتم  […]

قشنگترین غروب جمعه

قشنگ ترین غروب جمعه ات میشه درست  وسط جاده ی تنهایی هات وقتی  بی حس وقرار  تو خیالاتت  داری اسمشو رو تک تک برگهای پاییزی با دلهره مینویسی دلبر…  یهو ازدور بهت لبخند بزنه  و برات دست تکون بده ، اونوقته که باخودت میگی  بعضی غروبام  چه راحت میتونن واست یه خاطره بشن  حتی با یک […]

چشایِ تو

قرار دل بی قرار من نمیدونم اول منو افرید بعد چشای تورو  یا اول چشای تو رو افریدبعد من رو ، فقط میدونم من با چشات نفس میکشم ،حرف میزنم ،راه میرم . باهرنگاهت هزاربار میمیرم و  قربون صدقه ی تمام درد هات میرم … بدون که دنبال هرنگاهت هزار دوسِت دارم من میاد روی لبهام  […]

بارانِ تنهایی

همه ی غم ها همه ی ادم ها  که برایت غصه می آورند را بی خیال شو این باران این هوای دلچسب را به خاطرِ عشقِ به خودت نفس بکش بی خیال شو تمام دلتنگی هایت را قدم بزن باران را حتی یک نفره . #لعیا_قیاثی

دلتنگ که میشوم

دلتنگ که میشوم  قلبم  سبزتر از همیشه میخواهد به دوست داشتنت ادامه بدهد.   درمسیر جاده ای بی انتها کنارت قدم میزنم   از فصل فصل  خاطره هایمان عبور میکنم  قطره قطره  حسرت  اِغوشت را میچینم  تالایِ  چینیِ ترک خورده ی  دلم  پنهانش کنم جا نمیگیرد بغض میشود   ازاین همه فاصله ازین همه دوری …. […]

عطرنگاه تو

پیچیده عطر نگاه مستت در دل سکوت مجهول شب … کنارم اگر بنشینی برایت نقاشی میکنم چشمانی را که نه ماه توانست درخشش را پنهان کند ، نه من شب نشین .. خیالی نیست .. نگاه ممتدت را بریز روی لبهای عطشانم میخواهم سبد سبد بوسه بچینم از نگاهت… #لعیا_قیاثی

عطرنگاه تو

پیچیده  عطر  نگاه مستت در دل سکوت  مجهول شب … کنارم اگر بنشینی  برایت   نقاشی  میکنم چشمانی را که نه ماه توانست درخشش را پنهان کند ، نه من شب نشین .. خیالی نیست .. نگاه ممتدت را بریز روی لبهای   عطشانم  میخواهم    سبد سبد بوسه بچینم از نگاهت…   #لعیا_قیاثی

اغوش پاییز

پاییز که باشد و خیال امدنش باهر برگ ریزش هزار دلهره می افتد به جان ادم نکند که نیاید که ازدست  اخرین برگ به اغوشم  نیفتد که نکند پاییز برود وردپای عشق را هم باخود .. که نکند اخرین فنجان قهوه سرد بماند کنار اخرین برگ . #لعیا_قیاثی

رویای تو

نیاو جولان نده خیال نبودنت را  درخواب و حتی رویاهای بیداری ام  ازوقتی نبودنت  شده تن پوش  شب های سردم   تکه تکه تراز قلب خود جایی نیافتم  ستاره ی شبهای زمستانی ام  بی فروغ  ماند ازغم نبودنت  اشک هم قندیل بست برگونه های سرد بی روحم  زمستانی ترازین لحظه های  جهنمی ام نخواهی یافت […]