وارد شده توسط داریوش جلینی

گاهی بیا

گاهی فقط گاهی بیا تا من یادم نره عاشق چه بدبخته یادم نره شبهای یه عاشق رنج آوره،پُر اشکه و سخته گاهی بیا تا من بتونم باز تاریکیِ شبها بیاد یادم گاهی بیا تا یادِ من باشه تا آسمونها رفت فریادم یادم نره عاشق کَر و کوره یادم نره عشقت چه بی‌رحمه یادم نره از […]

غرق شب

کاش میشد که غرقِ شب نَشَوم کاش میشد سَرَم خیالی داشت قلبم آتش گرفت در تب،کاش این تبِ خیره سر زوالی داشت غم تمرگیده باز در قلبم در نگاهم امید یخ بسته از جهانی که یکسره درد است می‌رود مردی با تَنِ خسته خسته از بار‌ها هم آغوشی با زنی که نشسته در یادش دست […]

یادگاری

بازم مثلِ هر شب کنارِ تو بودم برات شعر گفتم ترانه سرودم تو‌گفتی باهاتم تا هر وقتی باشی تو گفتی نمی‌تونی از من جدا شی بهت گفتم عشقم پشیمونی داره تو‌گفتی کنارم همیشه بهاره تو گفتی همیشه یه عاشق می‌مونی تو گفتی همیشه از عشقت می‌خونی تو گفت دلت با منه تا همیشه تو گفتی […]

نیلوفر مرداب تنهایی

نیلوفرِ مردابِ تنهایی این رود تا دریا نمی‌مونه می‌خواد بشه مرداب تا وقتی جای پاهای تو روی اونه می‌خواد بشه مرداب تا شاید یک عمر باشی توی آغوشش تا تو کنارش دائمی باشی چون عطرِ خوبی روی تنپوشش نیلوفرِ تنهای این مرداب وقتی نباشی رود بی‌تابه وقتی نباشی شهر بی‌رحمه وقتی نباشی چشم بی‌خوابه وقتی […]

من_محرمم

من خودم مُحرّمم ولی واسم کسی نیس سینه و زنجیر بزنه هرکسی می‌خواد که روی بدنم یه نشون بذاره و تیر بزنه هر شبم یه عاشوراس واسه خودش منو روزی صدهزار بار می‌کُشن سَرو از تنم جدا می‌کنن و روو تنم نیزه و شمشیر می‌کِشن رختای تیره تونو در نیارین ایندفه دنیا سیا پوشِ منه […]

زمستون

چقد این روزا دلگیره چقد اینجا زمستونه بگو این آسمون تا کی همش پُر ابر و بارونه چقد آشوبه توو دلها نفسهامون چقد سرده بگو این جغدِ بد هیبت تا کی توو دنیا می‌گرده همه دار و‌ندارِ ما یه جُف[ت]چشمای گریونه اگه عاشق بشی می‌گن شده مجنون و دیوونه توو این دنیا دیگه هیشکی به […]

فکر تو

نمی‌تونم از فکرِ تو در بیام منِ مفلسِ بی چیزِ پاپتی تو دنیات یه دنیای جادوییه نداری غم و غصه و غربتی یکی نه،هزار دنیا دور از همیم من از خاکم اما تو روو آسمون من اینجا قدم می‌زنم روو زمین زیر پای تو صد هزار کهکشون من از جنس این مردمم اما تو پری […]

تنها مرد

بزار تا همیشه کنارت باشم برام تنها عطرِ تنت بَسَّمه کدوم کوهو باید واست بکنم بگو،سنگ و تیشه توی دسًمه بگو تا کدوم قلّه باید برم کجا می‌شه دستاتو پیدا کنم چی باید بگم تا بتونم بازم خودم رو توی قلبِ تو جا کنم منو پس بگیر از شبای سیاه بزار تا کنارِ تو آفتابی […]

نگاهم کن دوباره

بیار از پنجره بیرون سرت رو بزار توو کوچه تون عطرت بپاشه می‌خوام توی خیابونهای شهرم بجز عطرِ حضورِ تو نباشه موهاتو باز کن تا نورِ خورشید دوباره سرزمینم رو بگیره نزار تا توی تاریکی بپوسم نزار تاریکی جونم رو بگیره نگاهم‌کن نگاهم کن دوباره بزار دنیامو با چشمات بسازم می‌خوام با رنگِ چشمای قشنگت […]

سکوت چاه

تو نیستی و حالم خرابه،خراب مثِ حالِ محکومِ حبسِ ابد مثِ اون که می‌خواس بخوابه ولی یکی روی رویاش تلنگر می‌زد تو که نیستی شعرام می‌میرن و سرودن برام مثلِ جون‌ کندنه توو ذهنم همه واژه ها گم می‌شن همه غمهای این جهان بامنه همه حرف هایی که با هم زدیم توو هر لحظه صد […]

اشتباه

تمومِ اشتباهم تنها این بود که عشقم رو بِهِت ابراز کردم بهت گفتم که دنیای منی و دلم رو با غمت دمساز کردم تمومِ اشتباهم تنها این بود که پای چشمِ نازِ تو نشستم منو رد کردی از پیشِ نگاهت میدونستی چشاتو می‌پرستم تو رفتی و من از دنیا گسستم تمومِ زندگیمو تنها موندم دیگه […]

آخر مهتاب

با من بمون تا آخرِ مهتاب این شب بدونِ تو چه خاموشه وقتی که نیستی ماه هم حتی روی لباسِش ابر می‌پوشه وقتی تو نیستی،شهر بُغ کرده دیوارها از دم سیاپوشن گلهای توی گلدونا دارن خونم رو جای آب می‌نوشن تو شاهکارِ خلقتی اما یک جای کار انگار می‌لنگه این دل نداره هیچ احساسی این […]

شوق داشتنت

شوقِ داشتنت رو قایم می‌کنم نکنه یه وقت کسی چِشَم کنه نکنه باز غمِ دلتنگی بیاد حضورِ تو رو زیاد و کم کنه نکنه غمها بفهمن که دلم چقد از روزی که اومدی خوشه نکنه بفهمن اینو که منو غصّه ی نبودنِ تو می‌کُشه پشتِ پلکِ چشای خیسِ خودم کاشکی ‌می‌شد تو رو زندونی کنم […]

کرگ گرسنه

مثِ یه گرگِ گرسنه توی سرمای زمستون می‌زنیم این در و اون در واسه‌ی یه لقمه‌ی نون نه امیدی و نه نوری دنیامون سیاه و تاره جای بارون روو سَرِ ما خون‌ه که داره می‌باره همه آدما غریبه‌ن نه شِناس،نه همزبونی گم شده محبّت اینجا مُرده اینجا مهربونی توی قلبا جای احساس پُر شده از […]

آفتاب فردا

ابرا گرفتن روو ستاره ها رو یک نفس آسمون داره می‌باره حتی دیگه ترانه های بارون نمی‌تونه شادی برام بیاره یه تیکه یخ شده همه وجودم هیچی دیگه برای من قشنگ نی[س] از روزی‌که تو رفتی دیگه واسم جنگلا حتی دیگه رنگارنگ نی[س] واسم دیگه سرده تمومِ دنیا ابرا همش بیشتر و بیشتر می‌شن دارن […]

یه اشاره

یه اشاره از تو بسّه که تمومم رو ببازم تَنِ من هر جایی باشه پیشِ تو می‌ره حواسم یه اشاره از تو بسّه که دوباره عاشقت شم باز بهت دل رو ببازم دشتِ پُر شقایقت شم تو بیا تا باز ترانه سَر بگیره توی حرفام عطرِ موهای قشنگت بپیچه‌ توی نفسهام توبیا تا دنیا بازم […]

فانوس چشمات

من عاشقِ نگاهتم نگاهتو ازم نگیر بزار که چشمام ببینه صورتتو یه دلِ سیر فانوسِ چشماتو بزار چراغِ راهِ من بشه سرخیِ لبهاتو بزار منو به آتیش بکشه می‌خوام شنا کنم توی موجِ موهای نازِ تو سنگِ صبور بشم واسه رازِ تو و نیازِ تو توو جنگلٍ چشمای تو خزون یه حرفِ نابجاس آغوشِ تو […]

قتلگاه

دست هایم دو کوره ی آتش در سَرَم فکرهای مشکوکیست کلِ شب را دویده ام هر چند این خیابان از عابران خالیست چشم های تو قتلگاهِ منَند آه از آن خنده های رویایی خونبهایم اگرچه ناچیز است لحظه ی مُردنم تماشایی بغض،راهِ گلوم را بسته استوای تنم پُر از برف است سالها شد که گُنگ […]

تظاهر

تظاهر کن به بد بودن ببینم می‌تونی بد شی؟ بگیر قلبت رو از قلبم ببینم می‌تونی رد شی؟ ببینم می‌تونی من رو فراموشم کنی یا نه ببینم پشتمو از غم می‌تونی خم‌ کنی یا نه بدون دستهای من میتونی رد شی از بارون؟ منو یادت بره وقتی که تنهایی توو خیابون؟ بشینی توی‌یک کافه واسه […]

عشق ممنوعه

اینجا کنارِ همسرت هستی بیداری و خوابت نمیگیره جسمت روی‌تخته دلت اما پیش یه مردِ دیگه ای ‌گیره طی میکنی روزا رو با یادش درد دلاتو میگی با عکساش از روزهای سخت خود میگی حس میکنی دستاتو توو دستاش هر جا که میری اونو میبینی انگار که باتو پا به پا می آد از ترس […]

اشغال شده

من به اِشغالَ تو درآمده ام تویی German،منم لهستانم چاره ای دیگه پیشِ پایم نیست جنگی آغاز می‌شه،می‌دانم توو تمامی جاده های دلم ردِِ پای سوارِ تو پیداست خاکیم،زخمی و شکسته شده همه‌ی اینها از حضورَ شماست تموم دنیا پُر میشه از خون واسه‌ی خاطرِ حضور شما تنها واسه شکست دادنِ تو جنگی دَر میگیره […]

مال هم نیستیم

فرق های زیادی بینِ ماست ما دوتا دنیای جدا هستیم حرفهای همو نمی‌فهمیم هر دوتامون پُر از خطا هستیم من یه سَمتم با کوهی از اندوه دنیای من پُر از غم و درده دنیا روزی برای من ساخته که کسی فکرِشم نمی‌کرده سَمتِ دیگه تو هستی ودنیات یک جهان شادی و‌یه دنیا شور آفتابی که […]

آزادی

لبریز بود از اشک چشمانش دلواپسِ فردای زردش بود از پشتِ شیشه گریه ها می‌کرد آنسوی در پایانِ دردش بود از این قفس می‌خواست بگریزد می‌سوخت امّا باز سردش بود آوازِ گل را میشنید از دور آواز های دلنشین،پُرشور دردی درونش پنجه می‌افکند با اینکه زندانِ قشنگی داشت آشوبِ سبزی در نگاهش بود هم بندیِ […]

به گمانم دیشب

به گمانم،دیشب باز از کوچه ی تنهایی‌ِ خود رد شدم و دست هایت را باز می‌شد احساس کنم می‌شد احساس کنم باز کنارم هستی می‌شد احساس کنم هُرمِ نفسهای تورا پُر شد از عطرِ نفسهای تو حجمِ سینه ام چشمِ تو فانوسی آخرِ کوچه ی تنهاییِ من بود که من راه را گم نکنم نَدَهم […]

سپید پوشان

من در نگاهت درد را دیدم ولی دل‌باختم تا سمتِ تو راهی شَوَم تصویری از خود ساختم تصویرِ بی‌رنگی که با عشق وجنون آمیخته با ترس از شب رد شده حسرت درونش ریخته من چشم بستم تا که تو در ذهنِ من پنهان شوی دائم بمانی با من و یک قابِ بی پایان شوی تسلیمِ […]

حاشا نمی‌کنم

با شب وداع می‌کنم و باز سایه‌ای من را به سوگواریِ مهتاب می‌برد با ترس های گم شده‌ام روبرو شدم از چشم های خسته‌ی من خواب می‌پرد با اشک های پس زده از روی گونه‌ام دردی که مانده در تنِ من رام می‌شود من آخرین نگاهِ تورا سخت موٰمنم وقتی که بی تو هر شبم […]

آواز های ایلاتی

تو سرآغازِ هرغزل شعری نفست داغه مثل جنوب تَن تو پُر عطش مثالِ کویر پُرِ جادو شبیه تنگِ غروب روو ‌لبات جاریه ترانه مثِ موج هایی که می‌زنه کارون تو همون شبنمی‌ که می‌شینه روی گلبرگا بعد یه بارون تابِ ‌موهاتو تاب نداره دلم بی‌خود از خود می‌شم با عطر تنت کاشکی می‌شد که قربونی […]

خلاصم کن

خلاصم کن از این شبِ سرد و تاریک رهایم کن از این تبِ تند و هذیان من اینجا پُر از ابر های کبودم مرا همچو باران،بباران،بباران تنم تشنه ی هُرمِ دستان تو شد مرا عاشقانه بگیرم در آغوش به آتش بکش شعله ور کن وجودم ولی باز در بر بگیرم چو تنپوش چو ققنوس من […]

مریم مجدلیه

راه بده باز مرا در شبت تلخیِ شبهای مرا دور کن من به نَفَس های تو وابسته ام بر تَنِ من جامه ای از نور کن قصّه ای از هزارویک شب بگو تا برَوَم خواب در آغوشِ تو شاه نشینِ دلِ من جای توست شاه نشینِ سَرِ من،دوشِ تو رفته به تاراج دل و دینِ […]

می‌بوسمت

می‌بوسمت در لابلای بی‌کسیهایم می‌بوسمت، امّا هنوزم سخت تنهایم می‌بوسمت، با آنکه میدانم نمی‌مانی با اینکه در چشمانِ تو خواندم پشیمانی می‌بوسمت، وقتی‌که در چشمانِ من خوابی می‌بوسمت، وقتی‌که دلتنگی و بیتابی می‌بوسمت، در بسترِ سردِ فراموشی وقتی‌که با فکر و خیالٍ او هماغوشی می‌بوسمت، با اینکه از عشقم گذر کردی می‌بوسمت، با اینکه از […]