وارد شده توسط Anis Jafari

اردیبهشت

اردیبهشت باشد و بوی بهار نارنج  و خاک باران خورده زمین در آغوش بهشت باشد و هوش از سرت ببرند این بهارها آلوچه های ترش رقصان روی شاخه ها اردیبهشت است و فصل عاشقی فصل من و تو و عاشقانه های اردیبعشقی اردیبهشت باشد و تو جهانی با من است و همین برایم کافی پشت […]

زایش اردیبهشت

ارديبهشتي ساكت و آرامم مشتي بهار نارنجم… كه نسبتي نزديك با بهار دارم و امروز كه آغاز من است و هبوطي ديگر از زميني شدنم, كسي مرا به خاطر ندارد… اين را بدان كه من تو را تا هميشه هاي مدام با تمام ياخته هايم به خاطر دارم… تو زايش دوباره ارديبهشتي ازنفس افتاده و […]

تن تنهایی

اندوه های خاکستری چنبره زده ناشکیب و مشوش در گرگ و میش روزگاری مه اندود و سوخته دست می سایند بر تن تنهایی ام دمی دلواپسی کمی آشفتگی آنی دل آشوبه می شوند خوره همیشه ای که چون فکری مسموم نشت می کنند در خاطرم #بانوی اردیبهشت

دیدار

عصیان مکرر عشق شوقی تازه درون ریه ها بی تاب ،دل که می رقصید پابه پای دیداری که بال گشاده بود به پرواز نفس زدن های دستانی که در انتظار آغوش می چشید طعم ملس بوسه های روی  گونه را شکوفه های لبخند  روی صورتی لب ها دست و پا زدن های نگاهی مجنون در […]

یک روز

می سرایمت یک روز در اردیبهشتی سرشار از عطر نارنج ها لابلای شکوفه های صورتی نوپا در هاایی که بوی خاک باران خورده می دمد در مشام ها می بوسمت یک روز آفتابی رقصنده چو نیلوفرها به روی تالاب ها همآغوشت می شوم یک روز پشت سوزش پلک هایم پس خیزش های باران دلتنگی در […]

ذهن مه آلود

( ذهن مه آلود ) زنی  به شکوفه های شعر پناه آورده جایی میان واژه ها به آغوش هجاها خزیده واگویه هایش این شکوفه های صورتی دلباخته ی نوشتن پابند دلش شده اند و با جنون قلمش  به رقص افتاده اند زنی آغشته به خونابه های اندوه که در همایش دردها قدر جنگل ها باریده و […]

قحطسالی

از هضم واژه های گنگ  تا پژواک مبهم واگویه های ذهنی درهم  از همخوابگی سطرهای علاقه با اندیشه عریان  تا حلقوم دریده قلم  زیر چکمه باران چشم هایم  من بودم و برهنگی فکر و زمزمه های سکوتی ممتد و مماس هم  که به موازات استخوان های شعر  روی تن کاغذ رنگ کبود می پاشید  از […]

سکوت

بهانه چه دارید این بار؟ برای سکوت های ادامه دار ترس حماقت یا دلبستگی به خفت های مزمن و خوار؟؟؟ زمستان است و دست ها در گریبان گرفتار راه گذار از سیم های خاردار گذر از سکوت است  تا شکفتن دوباره بهار #بانوی اردیبهشت

رویای یک خیال

ساعت را خوابانده ام عطرهمیشگی ام را  پاشیده ام به نبض گردنم روبروی آیینه می نشینم  و بوسه می زنم به ماتیکم پرده را کشیده ام روی برهنه ی خیالم به پهنای تختخوابم  به صورت افتاده ام آرام خوابیده ام از قیافه ی عبوس انگشتان قلمم پیداست که چه اندازه بهم ریخته دل واژه هایم […]

آهنگ خاطرات

دست خود بی تصویرم را گرفته و خرکش  می آورم تا پای شنیدن آهنگ خاطره ات که در این ب تابی های خاموش اندوه نخ نما شده ی نگاه مندرس و عریانم را  در یلدای تاریک  تنهایی ام بتابانم ابرها ی متراکم پشت پلک هایم سنگینی می کنند تلنگر نمی خواهم چشم بر هم زدنی […]

گمشده

در غریو  سنگین سرکوب ها هر چه می دوم  در هیچ کوچه باغی تو را نمیابم درهیچ میدانی  در هیچ کافه ای  و درهیچ… در روزگاری به سر می برم که فصلم آبستن درد است  صنوبر ها ایستاده اند  تبر ها از نفس افتاده اند خسته ام از خفقان این سرزمین بلاخیز کز کرده ام […]

من و شب

( من و شب ) سوزنی فرو رفته در تن ابر، دردش گرفته هی می بارد شب است و پاییزی سرد پلک های انتظار آماسیده،اشک ها جار می زنند چو رختی به تن یک ژنده پوش، که به تن اش زار می زند ناقوس تنهایی به گوشم زنگ می زند ماغ اندوه نشسته به شیشه […]

هر زن قصه ای دارد بدان غصه ها ناگفته دارد در نهان خسته و زار و افسرده و نالان هر بار که بر می گردد به زندان زندگی بی عشق، زندگی نیست،اسارت است آن غم ریشه می زند در جان،چهره اما نیست خندان #بانوی اردیبهشت ۹۸/۸/۲۴

برگرد

من این پاییز تو را چشم به راهم پاییز سال بعد،نمیدانم کجایم؟؟؟ که می داند مرده یا که هنوز زنده ام زود برگرد که بی قرارم کوتاه ترین داستان تراژیک جهانم کز کرده ام پشت پنجره،دلتنگم و تو را می خوانم بهاری رو به پاییزم ،نباشی خود را می بازم من تنهابرگ آویخته به درختم،برگرد […]

خیال تو

خواب هایم هم بدون تو می گذرد در سفرهای شبانه ام تنهایم یک چمدان نه کوله ای بر دوش دارم تو در رویای چه کسی که ردی ازتو نمی بابم؟؟؟ سری بزن به خلوتم، شیرین است خیالت هم تو را خوانم ،تو را خواهم به جستجوی تو گرفتارم تو درهیچ واژه ای وصف نمی شوی […]

گمشده

(گمشده) غمگین در آیینه منتظر پشت پنجره باران می خورد به شیشه چشم زنی در من، آن سوی نگاهم اشک آلوده چه فرقی می کند من ببارم یا او،دیدن بغض خانمان سوزه کدامین روز خواهد رسید که تماشا کنم در آیینه  خود گم کرده ام را  بنگرم ،بی واهمه #بانوی اردیبهشت ۹۸/۸/۲۱ # شعرآزاد

اعتراض یک زن

به ستوه آمده زنانگی ام در دماغه ی اندوهی ژرف ایستاده ام و به دور دست های زنانه ام نگاه می کنم لابه ها پاسخ نخواهند بود عمق درد ها را سکوت روح غمگینم ،اجبار است بیزارم از این آدم خواران از این وحشیان مقدس مآب به ظاهر انسان پناه می برم به تمام خدایان […]

زن

 من یک زنم بشنو آوای نشنیده ی درونم را بشنو مرا ، بشنو زبان بدنم را من یک زنم بشنو دردهای ناگفته ،بغض های فروخورده ام را من یک زنم بشنو مرا ، بشنو عاشقانه هایم را خسته ام از مانیفیست های شعارگونه از خوانش های فیمینیستی و نابرابری های زنانه ناگفته های کال جنینی […]

بوسه…

پرده به باد خندید آوای نسیمی خنک تا کرانه ی گوش هایم رسید از رقص باد در تن اش, بوی خوش گرفته بود دامنش پنجره برای همین عشق بازی ها باز مانده بود جهانی که به تماشای دل تنگم آمده بود پر از ذوق ،درد نامانوسم را دیده بود از پستان شب تاریکی می چکید […]

شورشی

آنک که مارش سرودهای انقلابی اش برخاست نامش شد شورش،خودش شورشی او فقط شهامت داشت که در خیابان های استبداد پای کوبان رها کند خوانش های آزادی را او یک زن بود وزش یک طوفان بود،شورشی نبود او با شهامتش خواب خوش یابوهای مستبد را ربوده بود نیش گلوله اگر تاراند قلبش را جاودان کرد […]

نیمکت تنهایی

(نیمکت تنهایی) نگاهم به آسمان است بانوی سیه موی شب این زیباروی ماه پیشانی دوباره می درخشد امشب عطر تنهایی می چکد از ابر خیال دوستت دارم ها ادامه دارند هنوز هم و غم انگیز ترم می کنند نمی شنوی عاشقانه هایم را خواستنت غمگینم می کند دوست داشتنت نیز هم و من این غم […]

شیهه شب

گاهنبار است و آغاز سرما پاییز عور نی لبک محزونش را می نوازد در گوش زندگی پیرسالی که هنوز نفس می کشد و لوندی می کند ارابه ی زمان یورتمه می رود روی تن خسته ی چشم های زنی تنها شیهه می کشد سمند سیاه شب در ابریشم موهای زنی که با باد صیقل می […]

نقاب

شب که می شود با تو زاده می شوم و جان می گیرم در تار و پود نوشته هایم روز که می شود می میرم ، چون تو را در شلوغی  روزمرگی ها نمی یابم شب که می شود در وسوسه انگیزترین حالت ممکن قرار دارم می غلتم در تنهایی خویش،میان اندیشه های کاتوره ام […]

کو چمدانم

شعرهایم آشفته اند پیش می روم و دست نوشتنم کندتر از پاهای اندیشه ام کت بسته می کشاندم به انزوای خویشتنم هنگام رستاخیز واژه هاست من این بکارت نانوشته را می درم ناگزیرم از لجبازی های کودک درونم کجاوه ی عشق سنگینی می کند روی شانه های قلبم کنار آمده ام با خیلی چیزها،خیلی حرفها […]

خودت را برسان …

خوابم نمی برد، خودت را برسان نشسته ام گوشه ی دنج و مایوسم محکوم به شب بیداری ام گیسوان شب را روی سرم کشیده ام لب فرو بسته ام به صبوری هرشب قدم می زنم با ماه با دلتنگی های ممتد همراه به خوب بودن تظاهر می کنم حالم خراب است،می دانم زیر انبوهی از […]

چشم هایم

“” هر شب از پی بی خوابی ها مرگ نزدیک تر می شود به من و معماری می کند لحظه ی مردنم را چیزی نمانده به انفجار این اسکلت شکننده ، می دانم این را جمجمه ی افکارم درد می کند واگویه های زهر آلود بی وقفه بال می زنند ; در پس زمینه ی ذهنم […]

رویای تو

نشسته ام روبه روی آینه ،با خودم حرف می زنم دست می برم به موهایم ، زیر و رو می بافم شکسته گیسوان حوصله ام، دستم نمی رود به کاغذ و قلم می بینمت در آینه ،مقابلم،حرفی بزن،چیزی بگو از انتظار خسته ام من تنهایی را،بدون تو بودن را بلد نیستم پریشانم ،از نبودنت وحشت […]

مسافر

پنجره را می بندم خبری از تو نیست باز هم خسته ام از انتظار روزهای غمباری را می گذرانم باران همآغوش چشم هایم شوقی به زیستن ندارم آنچه هست روزمرگی های پرتکرار شب پرسه ها و پلک های خیس و بی قرار خوره های مزاحم جمجمه ام را می جوند دل آشوبه ها هر شب […]