وارد شده توسط شعر آزاد

شاهد زندگی

زندگی به حرف دل ما اهلی نشد فاصله بین من و تو آرام نشد باران چشای خیس من به سَکوی خلوت دلم ساکن نشد شاهدم شاهدِ اعدام بی وقفه سکوتم در این هیاهوی دل مُردگی تُوی شبهای تاریک ذِهنم هیچکس جز من خنده هاتو ندید شاهدم شاهدِ روزای بی تو بودن … شاعر: مصطفی ارشد

جمعه های انتظار

در ره عشقمو دنبال رهت می پویم همه شب تا به سحر ذکر تو را میگویم تو کنار من بی چاره ای و اما حیف پی دیدار تو آقا همه جا می جویم ***************************** جمعه ها آمد و می آید بازم سپری نرسیده است ز تو منجی دنیا خبری ******************** ندارم ز دنیا دگر من […]

تنگنا

گفته هایی گفته ایم دراین دیار پای خود را سفته ایم ازاین کنار لیک خود باور نکردیم این سخن برد مارا از شکاف این شیار شاعر: مصطفی مروج همدانی

بازگشت

خنده بر لب آمدی ای یار سنگین پای من هم زدی آتش به جان ،هم بر دل شیدای من پیرهن چاک از فراقت گشته ام من روز وشب در میان سوسن وسرو وگل ای زیبای من شاعر: اکبر گودرزی

ممنوعه

من لونه میسازم،واسه پرستویی،که توی دستامه/ اما پرستو ها،از کوچ میخونن،این ترس فردامه/ روی تن سبز،هر برگ میبینم،زردی پاییزو/ از دستای گرمت،حس میکنم گاهی،سرمای تبریزو/ تو مثل ماهی ها،این تنگ و یک روزی،از خاطرت میره/ اما واسه این تنگ،یک لحظه هم جاتو،چیزی نمیگیره/ چشماتو می دزدی،از چشم من وقتی،از عشق میخونم/ گوشامو میگیرم،وقتی بگی از […]

کلاغ

دور و نزدیک، لای هر جای جهان! تو چون با نگاهی غریب می میری تــو از نســـل آدم های بی مــادری که در دامن حضرتِ سیب می میری تو از نســـل آدم ها چه می دانی؟ منم نسل خودم را چون نمی دانم اسیــــرم در جـــــــــــهانِ بی خیـــالی و من هم بی خیـــــالِ این جــــهانم! […]

زخم

آرزوی کوچکم نشست در کِشتی و با کابینه ی دولت همراه شد از آن وقت من عقیمِ آرزویم و تٌف بر هرکه کابینه ی ما شد و ما خوردیم همش از دست دنیا به دور از دست بابای سَمانه! که ما را در جهان آسوده ول کرد و می خوردَن مرا، گرگ زمانه! یکی مثل […]

ترانه مرگ احساس

ترانه مرگ احساس شنیدی که ،می گن آبم یه جایی وایسته می گنده مثل وقتی که یه بغضی جلو حرفی رو می بنده یه عمر بغضمو خوردم جلو اشکام سد بودم تواین سالا من اونی که فقط حرفی نزد بودم با حرفام واژه،با واژه برات هی شعر میگفتم نخو ندی ؛گفتی که خوندم منم هیچی […]

ازروی بام زندگی تشت دل افتاد !

دردی که دارم می کشم درهر شب و روز از زخم خنجرهای دنیای دغل بود هر جا که دل وابسته تر می شد ، نگاهم مغلوب باران های تند و بی محل بود چوب فلک افتاده بر دستان تقدیر عمری مرا میزد ، بفهمم فرصتی نیست دیدم فرو می ریخت ؛ کوه سن و سالم […]

مرا ببخش

مرا ببخش عزیزم که عاشقت شده ام عذاب ثانیه ها و دقایقت شده ام مرا ببخش که در برکه ات پریده ام و چو موج عامل تشویش قایقت شده ام مرا ببخش که بی دعوت آمدم به دلت و بی اجازه زدم سر درون خواب دلت و بی مقدمه گفتم که دوستت دارم و موج […]

کارگر

خنده ی تلخی کرد خنده هایش غم بود هر دو دستش پُر زخم سینه اش پُر درد بود گفتمش شادی کن زندگی میگذرد گونه هایش خیس شد دست ها بالا برد گفت خدایا خستم تو بگو میدانی غم چطور میگذرد عمر هر کارگری حاصلش سختی هاست فقر هم میراثی از دلِ تلخی هاست دستِ هر […]

در من نظری کن

بردی تو دلم را و دگر تاب ندارم از خود بگسستم دگر و خواب ندارم افسون شدم و در نفسم میل تو باشد در من نظری کن، که دلم سیل تو باشد آن شب که نگاهم به نگاه تو در افتاد ویرانه شدم ، کامِ تو اینک به سر افتاد تا از تو نوشتم، ز […]

باور کن

باورکن دنیامی همون که میخوامی باور کن عشق من تو نور چشمامی عمرمی باور کن تویی نفسم جونم میخوامت باورکن بی تو نمیتونم دوستدارم ؛باتو باشم تا ته دنیا پیش تو آرومم من همه شبها تو چشمات برا من مقدسه عشقم اسمتو من پُر رنگ رو دستم نوشتم میخوام تا همیشه باتو بمونم میخوام واسه […]

التهابی آتشین

التهابی آتشین تا که زیر بار هجران سینه سنگین می شود. دیده ی مانده به راهت ابر غمگین می شود. شور بختی قسمت هرکس ندارد باورت. از بهارت کام دل یک روز شیرین می شود. دفتر عمرم ندارد برگه ای غیر از گناه. بانگاهت برگ برگش لوح زرین می شود. کار عشقت در دلم بالا […]

راز غدیر

بوی فردوس خدا در دل خاتم پیچید ناگهان خاک ره و همهمه درهم پیچید مثل اشکی زسر شوق چو شبنم بر گل لرزه بر جان نبی، ترس به عالم پیچید دستی از غیب غبار و عرق ماه گرفت و ندا پرزد و در قالب محرَم پیچید کاروان جمع شدو قطره به دریا پیوست تا کلامی […]

تبه کردم جوانی را

” تبه کردم جوانی را ببینم زندگانی ندیدم زندگانی را تبه کردم جوانی را” چو در عالم نظر کردم، به تاریخش گذر کردم***ز آغازِ جهان غم بود، به گرداِبِ تحمّل ها به چشمِ دل نگه کردم ز سودایش گنه کردم ** گهی افتان ،گهی خیزان، همیشه بود مشکل ها به ذهنِ خود گذر کردم،جهانی را […]

تا چند کنم شکوه من از داغ جدایی

تاچنـدکنم شکوه من ازداغ جدایی در بنـدم وبیهوده زنم لاف رهایی ای آنکه ربودی دل بی چـاره کجایی مشتـاق توام با همه جوری و جفایی محبوب منی با همه جـرمی وخطایی بعـدازتو دگربردگری عشق نورزم برخویـش به غیرازغم هجرتو نلرزم پروانه ام وبی گل و بی نور نیـارزم من خود به چه اَرزم که تمنای […]

بارون پاییزی

توی بارون پاییزی که نم نم میزنه بر در میشه دنیا رو عاشق کرد با حسی که میده هر دم تو هم مثل همون بارون پر از احساسه شیرینی پر از دوست داشتن و عشقی تو آن محبوبه دیرینی تورو میبینمت انگار هنوزم بیست و چند ساله م یه حس خوب و بی تکرار میشه […]

این همه آب و این همه سیلاب!

این همه آب و این همه سیلاب! از کجا آمد؟ ای خداوندا تاکنون که خشک سالی بود از کجا آمد؟ آب، خداوندا چه شده؟ چکار کردیم ما؟ از کجا آمد؟ ای خداوندا نکنم باور این آب و این سیلاب از کجا آمد؟ ای خداوندا نکند که خواب هستیم ما کن تو بیدارمان، خداوندا شاعر: سلیمان […]

مثنوی عشق

ساقی به دفتر عشقش علی نوشت بر خم ناب خویش علی را جلی نوشت خمخانه را ز عشق علی بیقرار کرد وقتی که خاک خُم از، خاک علی سرشت آغاز روزگار به مستی کشید و بعد ساقی ِّ کوثر خود را ولی نوشت قالو بلی به باده فروشان چو عرضه شد حیدر به کرّ جواب […]

جهان امنیت

سامری چون حد کمالی رسد پشته کند در و گوهر را پسد منتفع از جنگ و نزاع ملل نان خورد و از پس دعوا جسد رد و نشانی چو نماند ز او چند دهه ای نقل مکان را قصد چونکه مسلط به علوم دم است نابغه پیشروی کی فسد؟ چشم جهالت به طمع راند و […]

تو مهتاب نبودی

چه تاریک شبهایی که تو مهتاب نبودی و من از غصه پریشان و تو بی تاب نبودی موج طوفان بلا بود و غم و غصه بسیار و دراین معرکه غمزده بی خواب نبودی یادم آمد که چه شبهای درازی تو شدی برکه انوار و منم ماهی عاشق که در آن برکه زیبا خریدار تو بودم […]

آمده ام بار دگر ساقی بده پیمانه را

آمدم بار دگر میخانه با شور و نوا آمدم بار دگر ساقی بده پیمانه را خم به خمخانه بجوش است ساقیا باده بده از خم صهبای خود ،عزّ وعطا جود و رضا باده از غیر تو مستی ّاش نباشد مستدام زین سبب من باده از جام تو می نوشم خدا مست شهوت، نخوت و کبر […]

كسی نیست ، با خودم حرف می زنم

كجا می روی ؟ با تو هستم ای رانده حتی از آینه ای خسته حتی از خودت كجای این همه رفتن راهی به آرزوهای آدمی یافتی ؟ كجای این همه نشستن جایی برای ماندن دیدی ؟ سر به راه رو به نمی دانی تا كجا چرا اتاقت را با خود می بری ؟ چرا عكس […]