گذشتی از من
وحالا میگذرم از خیال تو
عاشق پروازی تو
ومن شدم دوبال تو
دوباره تو،دوباره تو
دیدنم رو دوباره کن
پیله ی تنهایی رو که پیچیده ام به دور خود
تو پاره کن,توپاره کن.
میگی یاد من می افتی هرشب
وقتی مهتاب رو تو دستهات میگیری
منم اینجا دلم میگیره
وقتی تو دستهای مهر و ماهت رو میگیری
تو یه پائیزی و من بهاری ام
یه عمره که از خودم فراری ام
با اینکه دار و ندارم رو به آتیش کشیدی
هنوزم به عشق تو بها میدم
من که بیدارم شبها تا صبح هنوز
من که شعرهامو برای تو میگم هنوز
آخه رسوای عشق تو منم
خواسته ی شعرهای من تویی هنوز
دوباره تو،دوباره تو
دیدنم رو دوباره کن
پیله ی تنهایی رو که پیچیده ام به دور خود
تو پاره کن ،توپاره کن

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *