گل کاغذی

یاد آن روز بخیر
یاد آن روز که تو را دیدم و دل دل کردم
یاد آن شاخه گل کاغذی در دستت
تو نگاهم کردی
و من از شرم نگاهت به زمین دوختم چشم
آری آن روز تو را یادت هست؟
یادت هست تو را
که برایم خواندی
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
آری ان روز دلم هم لرزید
اشکم از شوق فرو ریخت
و تو به آرامی
دستانم را گرفتی در دست
و سرودی
بی تو هرگز نتوانم
من آن روز در آن گرمی دستانت
عشق را عشق را تجربه کردم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *