گزیده ی هاشورها

دیروز که رفتی

من
هوایت به سرم زد

تو
غرورت

———————————–
هر دو
می بافیم

تو
موهایت را

من
خیالت را

————————————

هزار واژه

گره خورده

در گلوی تارهای صوتی ام
که

سالهاست
صامت اند

————————————-

جغرافیای وسیع من

جهانی ست

به وسعت

چشمان بی انتهای تو
….

————————————–

بگذار

بمیرم

از حسادت دستانی که

اشک چشمانت را

میزداید

—————————————-

غم انگیز است

وقتی

عطر تنم
قد عطری فیک هم

در مشامت

نمی ماند

—————————————

دوستت دارم که
می گویی

سویٍ چشمانم
از مهتاب هم

پرنور تر میشود

——————————————-

شعر زندگی ام

شر میشود

وقتی که نباشی

———————————————

صبحی
….

که تو عاشق شدی


و
فارغم
از تو

—————————————–

آبی که

پشت سرت ریختم
….

کاش

پیش از این

بر روی خود میزدم

#عسل_اسدیان

4 پاسخ
  1. محمود گندم کار وحید
    محمود گندم کار وحید می گوید

    احسنت بسیار عالی و بسیار زیبا بود و البته غم انگیز و خاطره انگیز

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *