گذر از زمستان

رمز آن غنچه ی بی صدا در برف

می رهاند مرا در کنج از فرط

عاری از زمستان سرد

خاک گورستان خبری دارد از درد

شاید برای دفن “بایدها”

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *