گاهی تنهایی

گاهی تنهایی…

گاهی در زندگی یک جورهایی می شودکه…

دل و دماغت به هیچ کاری نمی رود!

نه سردرد داری…

نه از موضوعی خواسته یا ناخواسته ناراحتی…

نه کسی خنجر کینه به پشتت فرو انداخته.

نه…

دوست داری تنها باشی، خودت و خودت

به یک گوشه خیره بشوی…

سکوت باشد و سکوت و تنها یک نوای ملایم از آهنگی که روحت را نوازش بدهد(مثلا until the last moment)

چایت را بنوشی و به هر کس و هر چیزی فکر کنی!

رویا ببافی و برای خودت لبخند بزنی!

حرف های مادربزرگت را مرور کنی و با انگشتانت بازی کنی…

بروی لب پنجره، به خیابان ها نگاه کنی، به راه رفتن غریبه ها، همانهایی که ابدا نمیشناسی و داستانشان را از کفششان بخوانی!

تنهای تنها باشی…

گاهی تنهایی لازم است

بنشینی و خودت را امتحان کنی!

احساسات خاک خورده ات را تر و تمیز کنی و بگذاری سرجای اولش!

گاهی تنهایی نوشیدن لازم است…

نویسنده : بابك محبوبی (آشنا)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *