کافه

نور کافه باید خیلی ضعیف باشه، اونقدر که نشه راست و دروغ رو از چشمای بقیه تشخیص داد.

اصلا کافه به این درد میخوره که تنهایی بری دهن کجی کنی به هرچی دلتنگیه.

وقتی درد به استخونت برسه فرقی نمی‌کنه  پشت صندوق نشسته باشی یا دم در،

تک تک میزها رو دید بزنی یا حتی دنج‌ترین جای کافه رو دود کنی بره هوا!

پاهات عینهو پایه‌های یه صندلی  می‌چسبه کف زمین و خاکستر ته زیرسیگاری رو انگولک می‌کنی

تا حواست پرت شه یوقت فکرایی که تا اینجا دنبالت دویدن چماق نشه بخوره تو سرت!

خوبیش اینه که گوش‌هاتم انگار سنگین شده خنده‌هایی که از vip بلند می‌شه دیگه عین میخ نمی‌ره تو مغزت، خودتی و خودت….

اصلا کافه به همین درد می‌خوره که هر شب بری بشینی رو اون صندلی، پک آخر رو بزنی بگی:

ما که بخیل نیستیم کاشکی با همدیگه خوش باشن…

ساریا ابرا

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *