پنجره

تختخوابم ابر است
من به باران مومن
و اتاقم کهکشانی از شیر
بی هوا
بی راه
ته شب پنجره را رو به زحل می بندم
سر صبح در به روی مشتری
خواهم گشود
من امینم روزی آسمان پنجره را
خواهد خورد
و امینم که
نفس های صبح به رگ نازک دیوار
کمین خواهد کرد
روزی که ساعت از عقربه ها درگریز است
زمین می‌روید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *