پر از جنون محضم

دوباره باز یاد تو و،حسرت و گریه کردنم

دوباره باز خرابم و،تو تب میسوزه این تنم

باز تو را کم داره دلم،تنهای تنها شده ام

هر دم از این بغض مریض، چه زخم ها خورده ام

پر از جنون محضم و، بی تاب این حال خراب

سر میرم از دلتنگی و،اسیر اینهمه عذاب

بی هوات دلگیرمو،نفسم میگیره باز

اگه دوستمم نداری،با حال این دلم بساز

تو سکوت سرد خونه،تو طوفان خیالمی

ناجی زندگیم توئی،که همیشه تو فالمی

بغض دارم و میبارم،من از این فاصله بیزارم

درمان حال نزارم،من به تو بدجوری بیمارم

شبیه گریه شده ام،بیخود شدم من از خودم

شکل غم گرفته واژه هام،سر تا پا پر از جنون شدم

هر نفس با یاد تو آشوبم و،می لرزه قلب و این تنم

دلم یهو می گیره چون، بازنده ی این عشق خود منم

 

شاعر: فرشته امینی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *