پدر

چشمم به در است خشک صبا زان سفر آید
شاید که ز طاووس فلک یک خبر آید
صد یوسف مصری به برش همچو غلامی
ای کاش ببینم که نگارم به در آید
مشکل بود از لمس نگاهش نشوی مست
هم پخته و هم خام رهش در به در آید
ای کاش حسن یک نظرش بیند و میرد
ورنه به چه کارش دو سه روز دگر آید
هر بار ز هجران شما قصه نمودم
بعدش به خدا محفل چشمان تر آید
هر لحظه ما منتظران بی پدری بود
دنیا به خدا منتظر است آن پدر آید
حسن بحرینی فرد (ایلیا)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *