پاییز…

.

بر دوش خودم سنگینی می کنم

خسته ام از روزها

از فصل ها

چه بهاری بود و تابستانی

گذشت اما

به “یادش به خیر”ها …

دلم یک #پاییز جانانه می خواهد

همان که رنگ و بویش عاشقانه است

فصل خوب دلدادگی ها

همان که با زبان مهر ترجمه می شود

و با مهربانی عجین است

همان که باید چشم ها را بست

 تنفسش کرد ، لمسش کرد ، حسش کرد

خیابان های خیس و زرد…

دلم یک پاییز جانانه می خواهد ؛

که دل بدهم‌ به بارانش

تا غبار از خاطرم بشوید

بی هراس ، کفشهایم را در آورم

و موسیقی هبوط برگ‌ها را بر خاک حس کنم

باید پاییز ، امسال ، به شوقم آورد🍁🍂

#نازی_دلنوازی

مهنازرنجبر

2 پاسخ
  1. عسل اسدیان
    عسل اسدیان می گوید
    (5/5)

    درود بر شما

    باری هستی که بر دوش خود سنگینی میکنی و میکنیم هر روز زیر این بار خمیده تر میشویم و چقدر رنج آور تکرارررررررر این روزها برای آدمی

    زیبا توصیف کردی نازنین تکرار روزهایمان را روزمرگی هایمان یا بهتر است گفت روزمرگی
    باید که هوایی تازه کرد از عشق از عطر دل انگیز خدایی که در این نزدیکی است

    قلمتان مانا باشد

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *