هیچکس

می‌دونی چیه…ِ

آدمایی که دلشون برا هیچ‌کس تنگ نمیشه،با کسی درد و دل نمی‌کنن، همونایی که یه عمر شاخص‌ترین خصیصه‌شون سنگ بودنه، احساس‌شون رو جای دیگه خرج می‌کنن، اینجور آدما رو هیچی از پا در نمیاره.

مثلاً اون دیوار کاهگلی که درد آدمو به جون می‌خره، وقتی غرق افکارت، روش ناخن می‌کشی دم نمی‌زنه تا سکوتت نشکنه ارزش دلتنگی داره،

خاک اون باغی که همیشه روش پابرهنه راه می‌ری تا بیشتر داشته باشیش، حتی اون سنگ‌ریزه‌ای که فارغ از کون و مکان به عمق رودخونه پناه می‌بره.

اون جلبکی که با سُر دادن تو بهت میخنده، اون جیرجیرکی که به عالم و آدم فحش میده هم دوس داشتنیه.

اینا به کنار، امشب دلم برا اون چند دقیقه تنگ شده که تاریکی ما رو بلعیده بود،

دریا عجیب وحشی شده و زمین و زمانو به هم میدوخت.

من غریب بودم و اون غریب نوازی بلد بود، برخلاف همه فرار رو بر قرار ترجیح ندادم، با غرور ایستاده بودم و دل به نعره‌های آب داده بودم، آخ که چقد دلم تنگش شده،اگه یبار زیر آب از همه ناامید، چشماتو بسته باخودت بگی تموم شد.

میفهمی چی میگم، میفهمی دریا چقد حرف برا گفتن داره و دل به دل آدم میده.

وقتی هیچوقت دلت رو با کسی قسمت نکنی از دلتنگی برا دریا و سنگ و کلوخا هم لذت می‌بری، مثلن امشب من دلم برا اون تونل تاریک هم تنگ شده که بخاطر تصادف قفل شده بود.

وقتی دود و دم همه جا رو پر کنه پیاده شی و سرفه‌های خودتو از لابلای ماشینا افسار کنی با تمامِ قوا پاهاتو رو زمین بکشی تا یجوری برسی به انتها،ریه هات به هوا چنگ بزنه برا یذره اکسیژن، اون همه آدم اما دریغ از یه دستی که به سمتت دراز شه،

دیواره‌ی تونل دستت رو بگیره ک زمین نخوری حق داری گاهی دلتنگ دیواره های سنگی تونل ها بشی.

وقتی دو سه متر مونده به آزادی ببینی وقتش نیس غمگین میشی و حق داری دلتنگ اون چند ثانیه‌ی اخر بشی…

اینجور آدما اگه یه روزی دلشون برا یه نفر تنگ شه باید بدونن یه چیزی تکون خورده و سر جاش نیست…

یاهمه چی تموم شده یا تازه همه چی شروع شده…خلاصه یکی مثل من که همیشه لای کلمات دنبال خودش میگرده گاهی دلش برا هیچکس اما همه چیز تنگ میشه…

ساریا ابرا

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *