هم‌ترانه

هم‌ترانه ی شبانه
ای شکوهِ شب و احساس
ای همه خوبی و‌ پاکی
منو با ترانه بشناس
تو پر از حرفای خوبی
پر عشقی مث دریا
پر زیبایی و نوری
مث ترسیم یه رویا
تو بیا تا بشکنم ‌با
چشمِ تو این شبِ سردو
تو بیا تا که نبازم
به تنِ شب این نبردو
چشمای تو زندگی رو
به وجود من می‌بخشه
آخه چشمات پر نوره
مث برق آذرخشه
بیا تا بازم بتابه
نورِ ماه روو تنِ گلبرگ
بیا تا دور بشه از من
وحشت و هراسِ از مرگ
روی شن ها دم ساحل
یادتو بغل می‌گیرم
سر روی موجا می‌ذارم
واسه ی چشات می‌میرم
بیا تا دوباره شبهام
مثِ یلدا زیبا باشه
حافظ از توی غزلهاش
عطرِ عاشقی بپاشه
بیا مثلِ تحویلِ سال
لحظه هامو پُر دعا کن
بیا و رحمی به حالِ
منِ بی رنگ و نوا کن
بیا تا جنگلِ چشمات
شورشی به پا نکرده
بیا تا بازم ببینی
دستِ من پیِ ت می‌گرده
منو از غزل پُرَم کن
تو شنیدنی ترینی
پاک و روشن مثِ صبحی
تو صدای آخرینی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *