نامه‌های بی مقصد یک دلقک(۱)

برای تو می‌نویسم عزیزترینم پس اگر زحمتی ندارد کمی ادای خواندن در بیاور اما حواست باشد این برگه را برعکس نگیری، هر چه باشد مدرکت، دیوار اتاق را خوب مالیده پس روی خوشی ندارد اگر کسی بفهمد سوادت برای خواندن این چند خطِ ناقابل نم کشیده است.
امشب دلم درد دارد زیاد، حساب روزها اگر از دست آدم در برود، وقت دلتنگی طوری دم به تله‌ی شب می‌دهد که قیدِ دُم زدن حتی چاره‌ی کار آدم نمی‌شود و مثل تف انداختن در خندق، انگار نه انگار چیزی بوده، کسی هست و دارد خفه می‌شود از زورِ حرف‌هایی که بود و نبودش فرق چندانی به حال تو نمی‌کند.

مثل فیلم‌های درامی که خشتک از دهه‌ی نمی‌دانم چند پاره کرده بود دارم این نامه را با خون دل می‌نویسم اما چه کنم که مثل سوزن انداختن در کاهدان است و کسی برای دست‌خطِ رنگ و رو رفته‌ام تره هم خرد نمی‌کند.

از بس اعصابم گوه گیجه گرفته دلم می‌خواهد تمام بالا را خط خطی کنم که برای خواندنش آزارت داده باشم.

اشتباه کردم از اول باید به جای درد و دل، فحش ناموسی نثار دوری‌ات می‌کردم شاید کمی دلم خنک می‌شد آخر دستم به خودت که نمی‌رسد .دلت برای من که فکر نکنم برای این کاغذ هم نسوزد حتمن گناه کبیره‌ای کرده‌ که به جای تو باید نگاه هیز مرا تحمل کند پس دندش نرم!
حواسم پرتِ کاغذ شد. داشتم چه می‌گفتم؟
اصلن ولش کن، برای تو نوشتن تلاش بیهوده ای ست اما من نذرِ هفت آسمان کرده‌ام که درهای بسته را باز و حسرتِ قفس‌ را جامه‌ی عمل بپوشانم اگر در آسمانِ زندگی‌ام تو بال… اصلن باله برقصی و من محو تماشایت…
ساریا ابرا

از مجموعه‌ی نامه‌های بی‌مقصد یک دلقک

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *