من به تو نگفته ام که

من به تو نکفته ام که

سرم در طلب شور و نوا

از لب و از کام تو بود؟

 

من به تو نگفته ام

با تو همان قصه آغاز زمینم

هلهله روشن باران طربناک؟

 

من به تو نکفته ام

 

من از پیچ و خم حادثه ها

رقص کنان ،خنده زنان

کف به لب و شور به سر

 

آمده ام آمده ام

خنده کنی خنده کنم

گریه کنی گریه کنم

خواب روی خواب روم

 

ساز دلم به دست تو

تا بنوازی به طرب

 

آمده ام

با تو در این

پهنه زیبای بلند

 

راز شوی روز شوم

ساز شوی سوز شوم

قصه شوی غصه شوم

شعر شوی شور شوم

ماه شوی نور شوم

اشک شوی چشم شوم

عطر شوی یاس شوم

 

قفل دلم به دست تو

باز کنی خانه توست

شاعر: یوس

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *