منتخب جملات کتاب:انجیل توماس

چیزی شبیه عشق به دل جا گرفته است
آتش درون سینه به رگها گرفته است

پاییز بود به دام یکی مبتلا شدم
حالا تمام روح و تن از ما گرفته است

سردم چنان که از همه دلگیر و خسته ام
تیری به جان خزید و تماشا گرفته است

از هر طرف نگاه مرا خود نشان گرفت
آفت وزید و ره سر بالا گرفته است

چشمان سبز و خرمی اش بسکه دلرباست
در من بجز غزل همه دنیا گرفته است

من ماندم و سکوت شب و نامه های خیس
از چشم من حلاوت فردا گرفته است

رفت و دلم به ماتم یک قرن جا گذاشت
ابرم، چنان که وسعت دریا گرفته است

✍:غلام الله حافظی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *