معرفت

من ز بد ممنونم ار اوهم نبود

معرفت اینک به این معنا نبود

کی تعالی معنی و مفهوم داشت

صحبت از عرفان تب موهوم داشت

حرفی از خوبی میان ما نبود

خوب بودن این چنین زیبا نبود

خوردن سیب و بلای عاجلش

رفتن از باغ و سراب باطلش

سمبل است و داستان اختیار

خوب و بد ایجاد شد از انتظار

انتظار رفتن و پیدا شدن

یک دل و یک رنگ یک معنا شدن

از خرابیهای خود اهیا شدن

خرم و آباد و پابرجا شدن

سوختن در اشتیاق هر نفس

پختگی از آتش عشق است و بس

تا نسوزی ظاهر هر قصه را

درنیابی باطنِ سربسته را

چادر کور دلت را چاره کن

این حجاب خستگی را پاره کن

باز کن چشم دلت را باز کن

پر بگیر و عاشقی آغاز کن

بهرهمندی از وجود حلقه ها

اصل را دریاب و وانه حقه ها.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *