مصاحبه روزنامه “بامداد جنوب” با ساریا ابرا پیرامون ادبیات

لطفا خودتان را معرفی کنیدو بفرمایید چه فعالیت‌های ادبی تا کنون انجام داده‌اید

ساریا ابرا هستم. متولد مرداد ۱۳۶۴ در اصفهان(قهدریجان) و کارشناس فناوری اطلاعات و ارتباطات(it)

ادبیات از بیست سالگی وارد زندگی من شد تا راه‌ کشف ابژه‌ها را به من نشان دهد. چند صباحی با غزل و مثنوی همراه شدم اما به دلیل قالب بندی از پیش تعیین شده در اشعار کلاسیک که بر خلاف ذات خلاقم، من را در وزن و قافیه‌ محدود می‌کرد به سمت اشعار سپید روی آوردم.
اوایل به شدت تحت تاثیر اشعار شاملو و فروغ دست به نویسش کتاب “زن نیمه تمام” زدم که در سال ۱۳۹۴ توسط انتشارات “آتور” به چاپ رسید و بیشتر بازتاب روحیات درونی و تنهایی عمیق یک نویسنده است. البته لازم به ذکر است که این کتاب با نام “سمیه ابراهیمی” منتشر شده چرا که من تا آن زمان با اسمی که درشناسنامه‌ام حک شده فعالیت می‌کردم.
بعد از این کتاب، همه چیزم به جز شناسنامه، بدل به “ساریا ابرا” شد و با همین نام به صورت تخصصی‌تر در کالج شعر به تدریس شعر و داستان و البته نقد ادبی به صورت کارگاهی مشغول شدم. به جرئت می‌توان گفت که کالج شعر، زندگی ادبی مرا وارد عرصه‌ی جدیدی کرد.
همزمان با فعالیت در کالج شعر، با همت جمعی از نویسندگان در مجله اینترنتی “فایل شعر” مشغول شدم و تا کنون که با شعر پست مدرن و داستان‌ و نقد در خدمت عزیزان هستم.
اکثر آثار من در وبسایت‌های زیادی در دسترس هست و در سال ۲۱۱۷ تعدادی از اشعارم به همراه رزومه‌ای از من ترجمه و در وبسایت جهانی شعر منتشر شد poetry internation web.

به دنبال فعالیت های قبلی، دومین مجموعه شعرم “غلط‌خوانی” به نشر “پریسک” در سال ۱۳۹۸ چاپ شد که حول محور زن و تنش‌های سرسام آور در جامعه می‌چرخد.
و البته هم اکنون با همکاری نویسندگان ساکن در ایران و افغانستان، مشعول انتشار فصل نامه “از نو” به صورت کاملا تخصصی در کشور افعانستان هستیم که به زودی در کشور تاجیکستان و ایران هم منتشر خواهد شد. هر شماره از این فصل‌نامه به یکی از مسائل روز جوامع در قالب شعر، داستان، نقد و مقاله به صورت کاملا ملموس پرداخته است به امید آنکه پلی بین ادبیات این سه کشور برقرار کنیم.
به زودی مجموعه شعر جدیدم با عنوان “گلاویز” هم منتشر خواهد شد، هر کدام از این کتاب‌ها به نوعی اسحاله‌ی ساریا ابرا ست و نوع نگرشی را که در هر برهه به اجتماع دارم به تصویر کشیده است.
ادبیات فارسی تاکنون نقش محرک زیستی را برای من به خوبی ایفا کرده و من امیدوارم با سبک و سیاق تازه‌ای که پیش روس ست شعر فارسی را از قهقرای ساده نویسی و انزوا نجات دهد.

چرا از میان انواع قالب شعری ، سپید را انتخاب کردید چه بود و آینده ی این قالب را چگونه می بینید؟

به دلیل قالب‌های محدود در شعر کلاسیک و عدم وجود فرم در آن، من پس از آنکه از چند و چونِ اشعار کلاسیک راضی نشدم به سمت شعر آزاد روی آوردم؛ فرم منحصر به فردی که در تک تک اشعار آزاد دیده می‌شود قابلیت زایش خلاقیت و مانور زیادی به مولف می‌دهد. هرچند در دهه‌ی هشتاد، شعر سپید به سمت ساده نویسی سوق داده شد و اکثر شاعران به دلیل تمایل خود به جذب عوامِ تکنیک‌های این سبک را به فراموشی سپرده و منثور نویسی را سرلوحه‌ی نویسش خود کردند اما خوشبختانه در سال‌های اخیر، شاهد اشعار خوب و تکنیکالی در بین شاعران معاصر هستیم ک می‌تواند نقش به سزایی در رهنمون کردن ادبیات فارسی به مسیر صحیح داشته باشد.
البته من نیز در این راستا از هر تلاشی در عهده‌ام باشد دریغ نخواهم کرد چرا که آثار ما بازتابی از جامعه و به روش‌های تحلیلی، بیانگر دغدغه‌‌ها و تنش‌های موجود در زندگی است. اشعار پست مدرن ، قابلیت شروعی دوباره به سمت شعور، با دیدگاه جدیدی را دارد و با آموزش‌های متناسب در این قلمروی شعری می‌توان آینده‌ای درخشان برای شعر سپید انتظار داشت.

تصور می کنید در شعر سپید امروز چه چیزی کم داریم؟
در شعر معاصر ما در کنار تفکری که فقدانش به وضوح احساس می شود بهتر است به اجرا واستتیک شعری نیز توجه زیادی کرد چرا که درون مایه و جهان شعری در کنار یک اجرای عالی منجر به ماندگاری اثر می‌شود و پرداختن به هر کدام از این دو مورد بدون دیگری تا حدی اتلاف وقت است.

نظرتان در مورد تاثیر احمد شاملوبر شعر سپید معاصر چیست؟
احمد شاملو در برهه‌ای که مردم تشنه‌ شعر بودند فعالیت می‌کرد و نمی‌توان از اشعار خوبی که در میان آثار دیگرش نمود پیدا کرده‌اند چشم پوشی کرد اما جدا از عدم خلاقیت و نوآوری در سبک نویسش او توصیف و اضافات بسیاری لابلای سطور اشعارش به چشم می‌خورد که در اکثر مواقع برای ارتباط بین اپیزودهای شعری به کار رفته است.

شما خودتان را چه نوع شاعری می‌دانید فمنیست یا…؟
گاهی به عنوان شاعری فمنیست، جایگاه فعلی زن در جامعه را به چالش کشیدم تا تلنگری به افکار غالب در جامعه بزنم و در ادامه سعی می‌کنم به نوبه‌ی خود با انطباق احساس و تفکر عمیق، راه هموارتری برای عبور زن‌ها به عنوان یک انسان از هر چالشی بیابم اما این به معنای تک بعدیِ فمنیست بودن‌ام نیست. دغدغه‌ی اصلی من درد و فشارهای حاکم در اجتماع است و در نهایت انسانیت را می‌شناسم و نه زن و مرد.

آیا اعتقاد دارید هنر باید آزاد و مستقل باشد واگر بله چرا؟

اگر هنر در اختیار قشر خاصی قرار گیرد و از آن برای تحقق تفکر و عقاید خاص سیاسی یا حتی مذهبی و … استفاده شود ارزش زیادی نخواهد داشت. البته در جوامعی که سانسور بر آزادی هنرها تاثیر می‌گذارد ؛ جهت گرفتن هنرمندان ،دور از انتظار نیست اما آزادی بیان در هر حوزه‌ای به سلسله مراتب امنیتی و عقیدتی بستگی دارد. هنر نه برای هنر است بلکه هنر برای زندگی و من آن را سرآغاز یک زیست حقیقی می‌دانم.
در تمام زندگی شعری خودم سعی کردم انسان آزادی باشم و از این استقلال در جهت بهبود اوضاع وخیم شعر فارسی کمک بگیرم و البته که این مسیر طولانی، صبر و تلاش زیادی می‌طلبد.

اینکه می گویند ساختار شکنی و معنا گریزی در شعر دقیقا یعنی چه؟

اصولا شعری که معنا نداشته باشد وجود ندارد. تمام کلمات و سطرها معنا دارند و شعر بدون معنا وجود خارجی پیدا نمی‌کند. هویت هر شعر را مفهوم و تاویلی تشکیل می‌دهد که مخاطب بنا بر پیشینه‌ی فکری و برداشت خود از اثر به دست می‌آورد . شعری قدرتمند است که بتواند به اطراف موتیف مقید و تم اصلی شلیک کند و ذهن مخاطب را به سمت ناگفته‌ها بکشاند تا بتواند از پسِ تم اصلی و هدف اصلی شعر، معنا و مفهوم های متفاوتی بیرون بکشد.
در مورد ساختار هم چنین منطقی صدق می‌کند. توجه به ساختار به منظور انسجام و ممانعت از پراکندگی در شعر است ولی گاهی اشعار بلند با در بر گرفتن چند ساختار و ارتباط درونی و بیرونی بین آن اپیزودها از همه‌ی آن‌ها به منظور چند تاویلی و غنی کردن شعر استفاده می‌کند، هر کدام از شعرک‌های نهفته در شعر اصلی می‌تواند تم، ساختار و لحن متفاوتی داشته باشد و این موضوع با اشعار پراکنده‌ای که هر سطر از آن ساز مخالفی می‌زند و هیچ وجه تشابه وهیچ ربطی به هم ندارند کاملا متفاوت است.

فکر می کنید یک سپید سرا نیاز دارد ادبیات کلاسیک را بخواند برای اینکه شعرش آهنگی و وزنی داشته باشد؟

خوانش ادبیات کلاسیک به هر نویسنده‌ای توصیه می‌شود چرا که تمام عرصه‌های ادبی به یکدیگر زنجیر شده اند و از از یکدیگر جدایی ناپدیرند .اما توجه به ادبیات کلاسیک برای موزون کردن اشعار سپید نیست؛ بلکه برای گسترش دایره‌ی واژگانی هر مولف و افزایش پیشینه‌ی اطلاعاتی برای خلق روش‌های نوین در نویسش و خلاقیت است چرا که به وسیله‌ی آشنایی‌زدایی و تغییر نگرش و دیدگاه طی پروسه‌های برنامه ریزی شده می‌توان به تمام مسائل، اعم از ادبیات و بالاخص شعر وجهی تازه بخشید. وزن و آهنگ در اشعار سپید به قافیه‌های درونی، بازی‌های زبانی، نوع هجاچینی متناسب با هر سطر، سرعت سطر و در نهایت به فرم خاصی که هر شعر می‌طلبد، بستگی دارد. بر خلاف تصور مخاطبان از شعر آزاد، این سبک از ادبیات، پهنه‌ی وسیعی از دقت و تفکر را در خود می‌گنجاند چرا که آموزش آن مستلزم توجه به تمام جزئیات کلمات مفهوم و همین‌طور همنشینی و جانشینی مناسب کلمات در جهت سطرساری و ساختمند کردن اثر و ارتباط جزئیات با موتیف مقید اشعار است. آهنگ درونی اشعار سپید چیزی فراتر از اوزانی است که در ادبیات کلاسیک تا به امروز رسیده است. هرگز نمی‌توان برای اشعار آزاد قالب از پیش تعیین شده‌ و وزن خاصی در نظر گرفت و سطور را مهندسی شده پیش برد. معماری کلمات در هر شعر، مختص همان است و لاغیر.

برای سرودن شعر سپید خوب چه باید کرد؟
آموزش نقش زیادی در این امر مهم دارد. ادبیات هم مثل تمامی رشته‌ها دانش خاص خود را می‌طلبد و یک قسم کار به نوع آموزش‌ها بستگی دارد.
در وهله‌ی اول، قوه‌ی دیونیزوسی در هر شاعر باعث خلق و تولید شعر می‌شود اما نباید به مطالبی که به ذهن رسیده اکتفا کرد و آن را یک الهام تلقی کرد، بعد از چند خوانش و البته بعد از مدتی عقل بر احساس غلبه کرده و با ویرایش کار می‌توان از آن ورژن بهتری بیرون کشید. شهود ابتدایی که دلیل نویسش است اگر با تفکر عمیق آمیخته شود می‌تواند به اشعار مفهوم زیادی ببخشد. متاسفانه ما شاهد مطالعه ‌ی زیادی بین اقشار مختلف در کشور مان نیستیم و مسلما مطالعه‌ی زیاد به مولف در پیدا کردن موضوعات مختلف کمک می‌کند و چه بسا که در یافتن روش‌های مقابله با موضوعات در شعرهم کمک چندانی می‌کند.

کدام شاعر بیشتر بر زندگی شما تاثیر گذاشته و لطفا کتاب مورد علاقه‌ و فیلم مورد علاقه خود را نام ببرید.
هر شعر غنی را باید خواند از آن مطالبی یاد گرفت و گذر کرد. در بدو ورودم به عرصه‌ی ادبیات بیشتر تحت تاثیر پابلو نرودا و شاملو و البته اشعار فروغ بودم اما وقتی به صورت حرفه‌ای‌تر ادبیات را پیگیری کردم از سبک نویسش و بازی‌های زبانی اشعار آقای عبدالرضایی بسیار آموختم و پیشرفت خود را از آموزش‌های دقیق ایشان دارم.
در مورد فیلم بهتره اشاره کنم که من هرگز علاقه‌ای به تماشای تلوزیون نداشتم و ندارم ولی گاهی فیلم‌های سینمایی هنری نظرم را جلب می‌کند. ترجیح می‌دهم وقت خود را صرف مطالعه کنم . بیشتر به فلسفه و کتب تخصصی در زمینه‌ی نقد ادبی علاقه مندم .کتاب انسان خردمند و انسان خداگونه در کنار کتاب های زیاد دیگری من رو به تفکر واداشت.

دلیل استفاده‌ از زبان استعاری در آثارشما چیست؟
اگر قرار بود شعر هم از زبان ساده‌ای برای ابراز وجود در میان عرصه‌های دیگر فکری استفاده و با اصطلاح رو بازی کند که دیگر نام شعر نهادن بر آن اشتباهی بیش نخواهد بود. بازی شعری هم‌طراز با زبان استعاری به زیست خود ادامه می‌دهد. وقتی می‌توان از تمام ارکان جمله و ابژه‌های عینی و ذهنی در جهت تولید مدلول‌های بیشتری در ذهن مخاطب استفاده کرد چرا نباید این عمل انجام شود؟! البته من مخالف گنگ نویسی هستم اما زبان استعاری و چیدمان سطرهای زیبا را در صورتی که ارتباط درونی آنها حفظ شود می‌پسندم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *