فروردین

فرودین آمد ندا از اردی و خرداد ، داد

باغ و بستان را نمود آرام جان آباد، باد

قمریان ازعشق گل کردند بسا فریاد ، یاد

بانگ زد بلبل هرآن از شاخهِ شمشاد ،شاد

 

بوسه ها بسیار باید ازلب گلبار، بار

 

فرودین هرآن بشو برسوی بستان ها و گل

این چنین جانت شود مستان ومستانها و گل

فصل گل ها فصل درمانست ودرمانها وگل

مثل گل ها می شوی وه از گلستان ها و گل

 

خوش چه فصلی نوبهاران را که گل بسیار، یار

 

فرودین ماهیست گردد زنده این دنیایمان

دست آن یار است دنیا را کند زیبا یمان

شکر ایزد بایدت هر آن و هم ایما نمان

بیشترگردد به آن حضرت که اودرمانمان

 

می کند هر جا ، کجا دانیم و این پندار، دار

 

فرودین را خوش بُود برسوی هرخوشروی،روی

از خدا آن ربّ زیبایی و زیبا گوی ، گوی

گشته دنیا وه چه زیبا رو رخی دلجوی ، جوی

با چنین زیبا رخی باید تو را دمخوی ، خوی

 

زندگی با یارِ زیبا بایدت هشیار، یار

 

فرودین عشرت بباید تا شوی دمساز، ساز

یاد سرور میکند دل را چه پر از راز، راز

نام و ذکرش می دهد دل را شفا بِه، ناز، ناز

از دعا پر کن تو دل را تا شود انباز، باز

 

نوش جان کن ازشرابش نِی شوی دل زار، زار

 

نوبهاران(فاتحا) عشقست و بینش مستِ مست

گردشی باید تو را ، دنیا چنین تا هست هست

بین چه نعمتها ی بی پایان خدا را رَست رَست

شکریزدان کن ، بِبَر تا آسمان آن دست دست

 

بهرمیهن هم که مردم وه چه خوش پیکار، کار.

 

شاعر: ولی اله فتحی (فاتح)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *