غنچه نشکفته

بی خبر رفتی و حالا مانده ام من با خیالت
گاه گاهی هم شده کارم مرور خاطراتت
غنچه ای نشکفته بودی چیدنت ازباغ گلها
باغبان پژمرده شد،باغش خزان شد درفراقت

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *