غم نامه

ای آشنایان دست از ماتم بشویید

ماندن برای من غمی سنگین دارد

باید ببینید از دلم آتشفشان را

آهی درون سینه ام تمکین دارد

تا کی بسوزم از غم و دم بر نیارم

دردی که دارم با فنا تسکین دارد

شاید که بعد از مردنم خاکم بنالد

کی طاقت سنگینی تدفین دارد

با من بمیرد هر چه از شبناله گفتم

شب از دل دیوانه ام صد چین دارد

من را برای غصه و ماتم سرودند

شادی به کامم طعم یک توهین دارد

در زندگانی صدهزاران بار مردم

مردن برایم حالت تمرین دارد

این زندگی بامن جفاکارانه بد بود

چرخ و فلک هم بهر من نفرین دارد

از بس که از درد و غم و ماتم کشیدیم

خنده به چشمم چهره ی ننگین دارد

هر تار و هر پود وجودم را بجویید

در لابلایش غصه ها آذین دارد

دستم گرفتند و ره مرگم ندادند

مردن هم اینجا مسلک و آیین دارد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *