عقربه

فقیر غنی زیبا یا چرکین همه هیچند

وقت وجدان همه به کناره ها میپیچند

 

هنوز جوانی نکردیم که پیر شدیم

از سفره پا شدیم گفتیم سیر شدیم

 

باید باور کنم بازی شروع نشده تمامه

تو زندگی نیمه پر لیوان من هم حرامه

 

روزای رفته از شمار حساب بیرونه

هر دردی که من کشیدم خدا میدونه

 

من راه را اشتباهی رفتم یا راه اشتباهه

یه عمر لازم است تا بدانی راهها چاهه

 

یه وقت به خودت میای که دیر شده

اونی که جایگهش بالا بود زیر شده

 

زندگی که اول و آخرش یک خط ممتده

نفس ها میره و میاد عقربه ها بی مدته

 

اما امید عجیبی باز دلم جوانه میزند

تا نیمه های شب با درد دلم چانه میزند

شاعر:مرتضی جوهری پیر

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *