ضیافت

غم و شادی،خنده و گریه با هم
چه ضیافتی توی چشات داری
توو یه لحظه خنده داری توو چشات
توو یه لحظه مثِ ابرا می‌باری

یه دَم از عاشقی چشمات پُره و
یه دَمِ دیگه پُر از نفرت و درد
هیچکسی نمی‌تونه رد شه از این
چشم هایی که‌ منو عاشق کرد

یه دفه ماته و برقی نداره
می‌درخشه امّا دفعه ی دیگه
می‌دونم،یه روزی آخرش چشات
رازٍ عشقِ منو به دنیا می‌گه

گاهی شیطنت اَزَش می‌باره و
گاهی معصومه مثِ فرشته ها
می‌تونم توو هر دقیقه واسه تو
صدهزار بار جونمو کنم فدا

مثِ برگای درختا توو خزون
صد تا رنگو توو چشات با هم داری
با نگاهِ مهربونت همیشه
بارونِ عشقو ‌روو قلبم می‌باری

معنیٍ عشقو توو چشمِ تو دیدم
پُره چشمای تو از عشق و جنون
تو نباشی من به آخر می‌رسم
تا تَهِ قصّه ی من باهام بمون

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *