"صلح"

“صلح”

سنِ این شعر به گلوله قطع نمی‌دهد

به غنچه‌های انتحاری

و توپ

که رگ‌های جنگ آنژیو کند

حتی بلد نیست

کمر باریک کند زیر تانک

انگشتی تیز

لای ماشه

باد را از سِمَت بیندازد

و تخمین بزند

نعره‌ای مادرانه‌ را

می‌تواند

جانبِ احتیاط رعایت نکند

نارنجکی دستی بسازد

از سقفِ شعرهای بعدی پرتاب

و بخت مرا سیاه

رسالت از منجنیق مستثتی نکرده

آهی زبانه می‌کشد از سی

شعله‌هاش

قاتی نمی‌کند رنگ

آبی که دل دل کند

اشتهای خودکار  سرخ‌تر

خونریزی

نمی‌خورد حیله‌ی این شعر

کمی آب لطفن

من ابراهیم نیستم

.

ساریا ابرا

شعر “صلح ” از کتاب غلط‌خوانی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *