شیهه شب

شیهه شب

گاهنبار است و آغاز سرما

پاییز عور

نی لبک محزونش را می نوازد در گوش زندگی پیرسالی که هنوز نفس می کشد و لوندی می کند

ارابه ی زمان یورتمه می رود روی تن خسته ی چشم های زنی تنها

شیهه می کشد سمند سیاه شب در ابریشم موهای زنی که با باد صیقل می دهد گیسوان کهربایی اش را

زلف پریشان

سر در گریبان گرگ  اندوه

که تا سپیده دمان می درد دهکده ی مغموم احساسش را

پلک های دریده ی شوم تاریکی و هیولای موحش تنهایی ،چنبره زده اند روی چشم های غمزده ی بی خوابش

از حلقوم شب قیراندود ،

زوزه می کشند مویه های عصیانگر

گوش سپرده به خوانش های زار شبانه

آمیخته به ناآرامی ها

محصور در ابرهای سیاه دلشوره

تا همیشه چشم انتظار

گردن نهاده به بوران دل آشوبه های رو به انفجار

#بانوی اردیبهشت

۹۸/۸/۱۶

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *