شعر آزاد

ششصد سال پیش از گالیله

ششصد سال پیش از گالیله

قرن ها قبل از گالیله، متفكران پارسی گوی از كرویت زمین و حركت آن سخن گفته بودند و اظهارات این دانشمند غربی مسأله تازه ای نبوده است. نمی خواهیم ادعا كنیم كه گالیله این نظریه را از حكیمان ایرانی گرفته است. بسا او خود پی به این واقعیت برده باشد….

می گویند پنج ونیم تا شش میلیارد سال از عمر زمین می گذرد. وقتی سخن از جهان هستی و _ از ازل تا ابد است، رقم چند میلیارد سال در قیاس با بی نهایت رقمی بسیار كوچك است، اما همین رقم كوچك در مقایسه با متوسط عمر افراد بشر كه شصت هفتاد سال است بسیار بزرگ می نماید.

اگر برپایه فرضیات علمی و حدس و گمان های رایج، عمر كره زیبای زمین را پنج شش میلیارد سال بدانیم، آن وقت برای تصور اینكه زمین از آغاز پیدایی اش تا به امروز چندبار به دور خود چرخیده است، دچار سرگیجه می شویم. شاید گفته شود این گردش مداوم زمین به دور خود و خورشید در صحنه ای كه كهكشان های عظیم حضوری بهت انگیز دارند، از اهمیت چندانی برخوردار نیست. اما از آنجا كه این زیباترین سیاره منظومه شمسی میراث مشترك ما فرزندان آدم است، حق داریم همه چیز را درباره اش بدانیم.

تردیدی نیست كه یكی از پرسش های مهم و اساسی فراروی بشر این است كه چند هزاره یا چند صدهزار سال از حضور نخستین آدمیزاد روی زمین می گذرد. با وجود اهمیت این نكته، این را می دانیم كه هنوز پژوهش های علمی دانشمندان برای یافتن پاسخ درست و قطعی به این پرسش به جایی نرسیده است. نكته مهم دیگری كه وجود دارد و باید پاسخ قانع كننده ای برای آن یافت، این است كه كدام یك از فرزندان هوشمند آدم   (ع) برای نخستین بار دریافت كه زمین چونان گوی چوگان به گرد خویش و به دور خورشید می چرخد؟

مشرق زمین خزانه دار میراث های گران سنگ فرهنگی و ذخایر ارزشمند تمدن بشری است. در سده های دور گذشته اندیشه ورزان مشرق زمین به ویژه خردمندان ایرانی به تبیین فلسفه حیات و آثار پیچیده و در عین حال ظریف آن سرگرم بودند و تلاش می كردند تا پاسخ مناسبی برای پرسش های ذهنی خویش و دیگر مردمان علاقه مند و كنجكاو بیابند. حكیمان ایرانی برای شتاب بخشیدن به روند تكاملی حركت جامعه بشری، بن بست های فكری را می شكستند و از خلاف آمد عادت و نادیده گرفتن باورهای بی پایه و نادرست در حد مقدورات علمی خود به حل معضلات فكری جامعه بشری كمك می كردند. در این راه، نه تنها باورهای دینی سد راه آنان نبود، بلكه تعالیم آسمانی اسلام آن را تشویق می كرد تا در راه كسب دانش و تفكر و تعقل بیشتر در رسیدن به حقایق شیرین آفرینش كوشا باشند.

در اروپا اما، وضعیت به گونه ای دیگر بود. در قرون وسطی رهبران فكری و اجتماعی غرب دركی كوتاه بینانه از هدف های متعالی آفرینش داشتند. كلیسا كه سلطه تام خود را بر تمامی اركان زندگانی مردم استحكام بخشیده بود، با تشكیل دادگاه های تفتیش عقاید هرگونه دست آورد ذهنی پیشگامان فكری جامعه را چنانچه خلاف باورها و سیاست های كلیسا بود، محكوم می كرد.

مثال روشن و نمونه معروف مبارزه كلیسا با تفكرات علمی در ماجرای اظهارنظر گالیله در مورد حركت زمین رخ می نماید. این اتفاق تاریخی كه در نیمه اول قرن هفدهم میلادی( حدود سال های ۱۶۳۳ ۱۶۳۲) رخ داد، تنها نمایشگر قدرت كلیسا با دستاوردهای علمی نیست، بلكه نتیجه دیگری نیز برای اروپا در پی داشت و آن اینكه غرب از این ماجرا زیركانه بهره برداری كرد و گالیله را به عنوان نخستین كسی كه به حركت زمین پی برد به جامعه جهانی قبولاند.

این تحریف آشكار تاریخ و مصادره جایگاه افتخارآمیز اندیشمندان ایرانی به نفع یك اروپایی، اندك اندك صورت حقیقت به خود گرفت و دنیا این اندیشمند ایتالیایی را به عنوان اولین دانشمندی كه به حركت زمین پی برد شناخت. البته هیچكس نمی تواند منكر تلاش ها و خدمات برجسته گالیله در زمینه نجوم بشود، اما نگاهی به اسناد موجود و اندیشه های راسخ دانشمندان ایرانی نشان می دهد كه نخستین كاشف حركت زمین، ایرانی بوده است نه اروپایی.

در گذشته های دیرباز اهل حكمت و فلسفه در ایران بنا به یك عرف اجتماعی آراء و اندیشه های فلسفی و علمی خود را با زبان شعر بیان می كردند، هرچند قید و بندهای اوزان و قوافی گاه آنچنان دست و پاگیر بود كه فیلسوفی نام آور چون مولانا را نیز به گلایه وامی داشت. الزام اندیشه ورزان بزرگی چون مولوی، حكیم نظامی، حكیم سنایی، حكیم خاقانی، حكیم فردوسی، سعدی و دیگران به بیان آرای علمی و اجتماعی خود به زبان شعر سبب شده است كه جامعه بیشتر این متفكران را به عنوان شاعر بشناسد تا فیلسوف و دانشمند.

قرن ها قبل از گالیله، متفكران پارسی گوی از كرویت زمین و حركت آن سخن گفته بودند و اظهارات این دانشمند غربی مسأله تازه ای نبوده است. نمی خواهیم ادعا كنیم كه گالیله این نظریه را از حكیمان ایرانی گرفته است. بسا او خود پی به این واقعیت برده باشد، اما سخن ما این است:

در همان دوره و روزگاری كه گالیله می زیست، شاعر نامدار ایرانی مولانا كمال الدین وحشی بافقی در مقدمه زیبای منظومه فرهاد و شیرین از ثوابت و سیارات سخن می گوید و یادآور می شود كه خورشید محور و مركز سیارات منظومه شمسی است.

شمس الدین محمد حافظ شیرازی كه دویست سال قبل از گالیله می زیسته است، در غزلی با مطلع   «دیدار شد میسر و بوس و كنار هم»   می فرماید:

گوی زمین ربوده ی چوگان عدل اوست
وین بركشیده گنبد نیلی حصار هم
عزم سبك عنان تو در جنبش آورد
این پایدار مركز عالی مدار هم
تا از نتیجه ملك و طور دور اوست
تبدیل سال و ماه و خزان و بهار هم

آنان كه با بازی چوگان آشنایی دارند، می دانند كه گوی در اثر نیروی حاصل از ضربه چوگان نه تنها به جلو رانده می شود و مسیری قوسی شكل را طی می كند كه به دور خود نیز می چرخد و این زیباترین و دقیق ترین مثال برای نشان دادن حركت وصفی و انتقالی زمین است.

طنز زیبای بیت دوم به این نكته اشاره دارد كه پیشینیان زمین را ساكن و مركز عالم می دانستند. در بیت سوم شاعر ایجاد فصول سال را در نتیجه چگونگی حركت زمین به گرد خورشید می داند (طور از اصطلاحات دانش نجوم است)

خیال نداریم حافظ را به عنوان نخستین فردی كه به گردش زمین پی برد، معرفی كنیم چه ۲۰۰ سال پیش از او خاقانی شاعر ستاره ها نیز، همین مفهوم را در بیتی زیبا بیان فرموده و سروده است:

تا شب است و ماه نوگویی كه از گوی زمین

گرد بر گردون سیمین صولجان افشانده اند

صولجان به معنی چوگان است و شاعر، هلال ماه را به چوگان تشبیه كرده است. این شاعر گرانقدر همچون حافظ از تشبیه زیبای گوی و چوگان برای بیان كرویت زمین و گردش آن استفاده كرده است. خاقانی همچون خلف خویش، آنچنان از كرویت زمین سخن رانده است كه گویی همگان این مطلب را كه زمین چون گوی گرد و گردنده است، می دانند.

از قضا حكیم نظامی هم تأیید می كند كه از زبان دیگران درباره اجرام آسمانی مطالبی شنیده است. آنجا كه می فرماید:

شنیدستم كه هر اختر جهانی است
جداگانه زمین و آسمانی است

اما كامل ترین و شگفت آورترین اظهارنظر به فخرالدین اسعدگرگانی تعلق دارد كه یكهزار سال پیش در مقدمه منظومه گرانقدر و طولانی «ویس و رامین» درباره اجرام آسمانی و جو زمین سخن می گوید و عجیب تر آنكه شاعر درباره انحراف محور زمین نسبت به مدار آن ابیاتی حیرت انگیز دارد. امروزه ما می دانیم كه اگر لختكی تمایل محوری زمین نبود فصل های گردان سال وجود نمی داشت و تابستان و زمستانی در كار نبود.

بهین شكلی است ایشان را مدور
چنان چون بهترین لونی منور
چو صورت های ایشان صورتی نیست
كه ایشان را نهیب و آفتی نیست
وگر بی آسمان بودی ستاره
جهان پر نور بودی جاودانه
فروغ نور ظلمت را زدودی
پس این كون و فساد ما نبودی
وگرنه كرده بوی چرخ مایل
بدینسان لختكی میل معدل
نبودی فصل های سال گردان
نه تابستان رسیدی نه زمستان

این سخنان بین و روشن را فخرالدین اسعدگرگانی یكهزار سال پیش سروده است؛ یعنی ششصد سال پیش از گالیله. راستی این شاعر دانشمند مدور بودن ستارگان و اینكه بهترین شكل ممكن كروی بودن آنهاست و در صورت فقدان جو ستاره(زمین) (اگر بی آسمان بودی ستاره) هستی بر روی كره خاكی جایی نداشت و تمایل محوری زمین و ایجاد فصول سال در اثر این تمایل محوری را از زبان چه كسی شنیده است؟

 

گمان صاحب این قلم آن است كه تا متنی مقدم بر «ویس و رامین» نیافته ایم باید فخرالدین اسعدگرگانی را نخستین اندیشمندی بدانیم كه گفته است زمین گرد است و می گردد.

نویسنده : پدرام اسدی

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *