ساقي عمر

پيله به پيله مسخ شد ،،چهره به استحاله ها

 

ساقی عمر ریخته ، خون به دل پیاله ها

 

جوهر من سرشت او ، نامهء من نوشت او

 

داد به سرنوشت او ، مهر زد اين قباله ها

 

ريخت شراب ارغوان ، چهرهء زردِ عاشقان

 

خون من است بي گمان ، رنگ زده به لاله ها

 

سرو چمان من چه شد ،شير دمان من چه شد

 

قوس كمان من چه شد ، در دل اين مچاله ها

 

مَرْغْ دويده در چمن ،نطفه ء غم شد انجمن

 

باد رسانده اين گَشَنْ ، بر سر اين كلاله ها

 

تلخ به شوكران شده ، آه ِ دلم فغان شده

 

اشتر ِ صالحان شده ، اين همه غم نواله ها

 

چنگ به پنجه مي زند ، تار به زخمه مي زند

 

ناي به نغمه مي زند، اين همه سينه ناله ها

 

اين دل بي شكيب را ، عالم پر فريب را

 

راه پر از نشيب را ، برده به سوي چاله ها

 

روح من است مي تند ، گور من است مي كند

 

اشك من است مي زند ، صبح بجاي ژاله ها

 

نيست دگر ستاره اي ، سوختن از شراره اي

 

نَخْشَب و ماه ِ پاره اي ، گمشده پشت هاله ها

 

درد من عادتم شده ، حكم برائتم شده

 

عزلت و خلوتم شده ، حاجب اين ازاله ها

 

باقي من حواله كن ، درد مرا تو چاره كن

 

نوبت من احاله كن ، صدر همه حواله ها

 

بوي عفونت و عفن ، ريخت به روي اين كفن

 

ابر و بخار مرگ ِ من ، چشمهء اين زباله ها

 

تاول و زخم تازه شد ، مفرغ جان قراضه شد

 

كالبدم جنازه شد ، پر شدم از تفاله ها

 

حرف مرا تو پند كن ، اين كفن از پَرَند كن

 

خاك مرا سَرَند كن ، دور كن از نخاله ها

 

پيله به پيله مسخ شد ،،چهره به استحاله ها

 

ساقی عمر ریخته ، خون به دل پیاله ها

 

شاعر: سيدمحمدطباطبايي

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *