زهرا مولوی”هما”

اگر باور کنی یا نه تو را در خواب میدیدم
دو چشمان قشنگت را شراب ناب میدیدم

چه زیبا بود چشمانت میان خلوت آن شب
منم تاریکی محض و تو را مهتاب میدیدم

ولی یک آن شدم حیران تو یک شهزاده ای انگار
تو را در وسط رویا بسی شاداب میدیدم

میان آن هیاهو و هجوم فکر و اندیشه
خودم آریوی جنگاور تو را یوتاب میدیدم

چنان آرامشی دادی به قلب پر ز تشویشم
که گیسوی بلندت را شبیه تاب میدیدم

نشد گیرم در آغوشت ولیکن آن تنِ نازت
چو مروارید غلطان در صدف نایاب می دیدم

#   شعرآزاد 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *