زن دست به قلم……

.

زنی که دستش به قلم می رود

ققنوسی است که هر سحرگاه خودش را آتش میزند

وباز از خاکسترش پر می کشد

اصلا باورم این است زنی که دستش به قلم می رود؛

یک‌ نفر نیست

او منی دارد برای روزمرگی ها

برای معمولی بودن

برای آشپزخانه

و منی دارد برای لحظه های خاص

که هنگام نوشتن روبه رویش می نشیند

دستش را زیر چانه اش می زند

و از خیال واژه می پردازد….

اصلا همان منِ دوم است که زنِ دست به قلم را شیرین کرده است….

.

باید بروم….

چای دارچینم دم کشید

بروم کنارش

منِ دوم من امروز سخت دلگیر است!!❤

مهنازرنجبر

#نازی_دلنوازی

1 پاسخ
  1. عسل اسدیان
    عسل اسدیان می گوید
    (5/5)

    درود بر شما

    بسیار عالی
    چقدر این شعر شما مرا به یاد شعری از خودم می اندازد:
    *********************************************
    ققنوس
    ****

    تمامیت شعرهایم تقدیمت بود
    وتو زندانی حصار سینه ام
    چه بالا
    چه پایین
    نخستین کشف وشهود
    نخستین زایش
    و واپسین
    لبخندت
    ازآن من بود
    صبح هنگام
    با اولین بوسه نوارهای نور…
    آغاز میشد:
    مونودرامی مختص ستایش تو
    ***
    آری
    ققنوسی بودی
    که هر غروب
    از خاکسترت
    زاده میشدم
    و در اولین لبخند خورشید
    خاکستر
    ****
    اکنون چه بسا
    تفکیک میکنم
    ناقضان طلوع را
    از شاهدان فلق
    به لحظه سپید پگاه

    تیر۹۹
    عسل اسدیان(آتی)

    *******************************
    پایدار مانید به شعر وشور

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *