راتا

راتا
این جهان لقمه دندان‌گیری نبود
آه سرد
انبوه درد
روی زرد
پیشکشش بود
و روزهایی که از تاریکی
دوشب روی هم بودند
هرروز به مرگ سلام می‌کنم
درست همانند شاگردی تنبل
روبروی معلمی سخت گیر
که نه روی خانه رفتن دارد
و نه جرات مدرسه ماندن
زندگی‌ام کوچک شد
آنقدر کوچک و کوچک
که در جیب پیراهنم جای گرفت
‌حالا برایم نای نفس کشیدن هم نمانده
من بریدم از این جهان
راتا
این جهان لقمه دندان‌گیری نبود

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *