دودو

چشمام داشت رل زرافه رو خوب بازی می‌کرد ، برگای درختا رو می‌جوید تا از سر راه برداشته شن و بتونم لکه‌های ماه‌رو بهتر ببینم. باخودم بگم ماهی رو که خودش دچار ماه‌گرفتگی شده پشت کدوم تاریک باید پنهان کرد تا از نگاه مایل چراغا در امان بمونه. داشتم رو صندلی جابجا می‌شدم سر خط، سرمشقی دوباره برای لبخند می‌نوشتم که یهو داد زد گفت:
_این می‌ره اردیبهشت خانوما اشتباه سوار نشید…

ساریا ابرا

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *