خلاصه کتاب انجیل متی

خلاصه کتاب انجیل متی
******************************
۳«خوشا به حال فقیرانِ در روح،
زیرا پادشاهی آسمان
از آن ایشان است.
۴خوشا به حال ماتمیان،
زیرا آنان تسلی خواهند یافت.
۵خوشا به حال حلیمان،
زیرا آنان زمین را به میراث
خواهند برد.
۶خوشا به حال گرسنگان
و تشنگان عدالت،۵‏:۶ یا ”پارسایی“.
زیرا آنان سیر خواهند شد.
۷خوشا به حال رحیمان،
زیرا بر آنان رحم خواهد شد.
۸خوشا به حال پاکدلان،
زیرا آنان خدا را خواهند دید.
۹خوشا به حال صلح‌جویان،۵‏:۹ یا ”صلح‌دهندگان“.
زیرا آنان فرزندان خدا
خوانده خواهند شد.
۱۰خوشا به حال آنان که در راه پارسایی۵‏:۱۰ یا ”عدالت“. آزار می‌بینند،
زیرا پادشاهی آسمان از آنِ ایشان است.
۱۱«خوشا به حال شما، آنگاه که مردم به‌خاطر من، شما را دشنام دهند و آزار رسانند و هر سخن بدی به‌دروغ علیه‌تان بگویند. ۱۲خوش باشید و شادی کنید زیرا پاداشتان در آسمان عظیم است. چراکه همین‌گونه پیامبرانی را که پیش از شما بودند، آزار رسانیدند.
***
۱۳«شما نمک جهانید. امّا اگر نمک خاصیتش را از دست بدهد، چگونه می‌توان آن را باز نمکین ساخت؟ دیگر به کاری نمی‌آید جز آنکه بیرون ریخته شود و پایمالِ مردم گردد.
۱۴«شما نور جهانید. شهری را که بر فراز کوهی بنا شده، نتوان پنهان کرد. ۱۵هیچ‌کس چراغ را نمی‌افروزد تا آن را زیر کاسه‌ای بنهد، بلکه آن را بر چراغدان می‌گذارد تا نورش بر همۀ آنان که در خانه‌اند، بتابد. ۱۶پس بگذارید نور شما بر مردم بتابد تا کارهای نیکتان را ببینند و پدر شما را که در آسمان است، بستایند.
***
۲۱«شنیده‌اید که به پیشینیان گفته شده، ”قتل مکن،خروج ۲۰‏:۱۳. و هر که قتل کند، سزاوار محاکمه خواهد بود.“ ۲۲امّا من به شما می‌گویم، هر که بر برادر خود خشم گیرد، سزاوار محاکمه است؛ و هر که به برادر خود ’راقا‘۵‏:۲۲ ”راقا“ کلمه‌ای است آرامی، که بیانگر انزجار است. گوید، سزاوار محاکمه در حضور شوراست؛ و هر که به برادر خود احمق گوید، سزاوار آتش جهنم بُوَد. ۲۳پس اگر هنگام تقدیم هدیه‌ات بر مذبح، به یاد آوردی که برادرت از تو چیزی به دل دارد، ۲۴هدیه‌ات را بر مذبح واگذار و نخست برو و با برادر خود آشتی کن و سپس بیا و هدیه‌ات را تقدیم نما. ۲۵با شاکیِ خود که تو را به محکمه می‌برد، تا هنوز با وی در راه هستی، صلح کن، مبادا تو را به قاضی سپارد و قاضی تو را تحویل نگهبان دهد و به زندان افتی. ۲۶آمین، به تو می‌گویم که تا قِران۵‏:۲۶ در یونانی: ”کُدْرانْتِس“ که سکه‌ای مسی با ارزشی بسیار ناچیز بود. آخر را نپردازی، از زندان به در نخواهی آمد.
***
۲۷«شنیده‌اید که گفته شده، ”زنا مکن.“خروج ۲۰‏:۱۴. ۲۸امّا من به شما می‌گویم، هر که با شهوت به زنی بنگرد، همان دم در دل خود با او زنا کرده است. ۲۹پس اگر چشم راستت تو را می‌لغزاند، آن را به در آر و دور افکن، زیرا تو را بهتر آن است که عضوی از اعضایت نابود گردد تا آن که تمام بدنت به دوزخ افکنده شود. ۳۰و اگر دست راستت تو را می‌لغزاند، آن را قطع کن و دور‌افکن، زیرا تو را بهتر آن است که عضوی از اعضایت نابود گردد تا آن که تمام بدنت به دوزخ افکنده شود.
***
۳۱«همچنین گفته شده که ”هر که زن خود را طلاق دهد، باید به او طلاقنامه‌ای بدهد.“تثنیه ۲۴‏:۱. ۳۲امّا من به شما می‌گویم، هر که زن خود را جز به‌علت بی‌عفتی۵‏:۳۲ واژۀ یونانی می‌تواند به مفهوم زنا، ناپاکی جنسی، خیانت در زناشویی، و یا ازدواج نامشروع باشد. طلاق دهد، باعث زناکار شدن او می‌گردد؛ و هر که زن طلاق داده شده را به زنی بگیرد، زنا می‌کند.
***
۳۳«و باز شنیده‌اید که به پیشینیان گفته شده، ”سوگند دروغ مخور،۵‏:۳۳ یا: «سوگند خود را مشکن». بلکه به سوگندهای خود به خداوند وفا کن.“۵‏:۳۳ نگاه کنید به: لاویان ۱۹‏:۱۲؛ اعداد ۳۰‏:۲؛ تثنیه ۲۳‏:۲۱. ۳۴امّا من به شما می‌گویم، هرگز سوگند مخورید، نه به آسمان، زیرا که تخت پادشاهی خداست، ۳۵و نه به زمین، چون کرسی زیر پای اوست، و نه به اورشلیم، زیرا که شهر آن پادشاه بزرگ است. ۳۶و به سر خود نیز سوگند مخور، زیرا حتی مویی را سفید یا سیاه نمی‌توانی کرد. ۳۷پس ’بلهِ‘ شما همان ’بله‘ باشد و ’نهِ‘ شما ’نه‘، زیرا افزون بر این، شیطانی است.
***
۴۳«شنیده‌اید که گفته شده، ”همسایه‌ات را محبت نمالاویان ۱۹‏:۱۸. و با دشمنت دشمنی کن.“ ۴۴امّا من به شما می‌گویم دشمنان خود را محبت نمایید و برای آنان که به شما آزار می‌رسانند، دعای خیر کنید، ۴۵تا پدر خود را که در آسمان است، فرزندان باشید. زیرا او آفتاب خود را بر بدان و نیکان می‌تاباند و باران خود را بر پارسایان و بدکاران می‌باراند. ۴۶اگر تنها آنان را محبت کنید که شما را محبت می‌کنند، چه پاداشی خواهید داشت؟ آیا حتی خَراجگیران چنین نمی‌کنند؟ ۴۷و اگر تنها برادران خود را سلام گویید، چه برتری بر دیگران دارید؟ مگر حتی اقوام بت‌پرست چنین نمی‌کنند؟ ۴۸پس شما کامل باشید چنانکه پدر آسمانی شما کامل است.
***
۲«پس هنگامی که صدقه می‌دهی، جار مزن، چنانکه ریاکاران در کنیسه‌ها و کوچه‌ها می‌کنند تا مردم آنها را بستایند. آمین، به شما می‌گویم، اینان پاداش خود را به تمامی یافته‌اند. ۳پس تو چون صدقه می‌دهی، چنان کن که دست چپت از آنچه دست راستت می‌کند، آگاه نشود، ۴تا صدقۀ تو در نهان باشد؛ آنگاه پدرِ نهان‌بینِ تو، به تو پاداش خواهد داد.
***
۵«هنگامی که دعا می‌کنی، همچون ریاکاران مباش که دوست می‌دارند در کنیسه‌ها و سَرِ کوچه‌ها ایستاده، دعا کنند تا مردم آنها را ببینند. آمین، به شما می‌گویم، اینان پاداش خود را به تمامی یافته‌اند. ۶امّا تو، هنگامی که دعا می‌کنی به اتاق خود برو، در را ببند و نزد پدر خود که در نهان است، دعا کن. آنگاه پدرِ نهان‌بینِ تو، به تو پاداش خواهد داد.
۷«همچنین، هنگام دعا، عباراتی توخالی تکرار مکنید، آن‌گونه که اقوام بت‌پرست می‌کنند، زیرا می‌پندارند به سبب زیاده گفتن، دعایشان مستجاب می‌شود. ۸پس مانند ایشان مباشید، زیرا پدر شما پیش از آنکه از او درخواست کنید، نیازهای شما را می‌داند.
۹«پس شما این‌گونه دعا کنید:
«ای پدر ما که در آسمانی،
نام تو مقدّس باد.
۱۰پادشاهی تو بیاید.
ارادۀ تو، چنانکه در آسمان انجام می‌شود،
بر زمین نیز به انجام رسد.
۱۱نان روزانۀ ما را امروز به ما عطا فرما.
۱۲و قرضهای ما را ببخش،
چنانکه ما نیز قرضداران خود را می‌بخشیم.
۱۳و ما را در آزمایش میاور،
بلکه از آن شریر رهاییمان ده.
[زیرا پادشاهی و قدرت و جلال، تا ابد از آنِ توست. آمین.]
۱۴زیرا اگر خطاهای مردم را ببخشید، پدر آسمانیِ شما نیز شما را خواهد بخشید. ۱۵امّا اگر خطاهای مردم را نبخشید، پدر شما نیز خطاهای شما را نخواهد بخشید.
***
۲۲«چشم، چراغ بدن است. اگر چشمت سالم باشد، تمام وجودت روشن خواهد بود. ۲۳امّا اگر چشمت فاسد باشد، تمام وجودت را ظلمت فرا خواهد گرفت. پس اگر نوری که در توست ظلمت باشد، چه ظلمت عظیمی خواهد بود!
***
۲۴«هیچ‌کس دو ارباب را خدمت نتواند کرد، زیرا یا از یکی نفرت خواهد داشت و به دیگری مهر خواهد ورزید، و یا سرسپردۀ یکی خواهد بود و دیگری را خوار خواهد شمرد. نمی‌توانید هم بندۀ خدا باشید، هم بندۀ پول.
***
۱«داوری نکنید تا بر شما داوری نشود. ۲زیرا به همان‌گونه که بر دیگران داوری کنید، بر شما نیز داوری خواهد شد و با همان پیمانه که وزن کنید، برای شما وزن خواهد شد. ۳چرا پَرِ کاه را در چشم برادرت می‌بینی، امّا از چوبی که در چشم خود داری غافلی؟ ۴چگونه می‌توانی به برادرت بگویی، ”بگذار پَرِ کاه را از چشمت به در آورم،“ حال آنکه چوبی در چشم خود داری؟ ۵ای ریاکار، نخست چوب را از چشم خود به در آر، آنگاه بهتر خواهی دید تا پَرِ کاه را از چشم برادرت بیرون کنی.
***
۷«بخواهید، که به شما داده خواهد شد؛ بجویید، که خواهید یافت؛ بکوبید، که در به رویتان گشوده خواهد شد. ۸زیرا هر که بخواهد، به دست آوَرَد و هر که بجوید، یابد و هر که بکوبد، در به رویش گشوده شود. ۹کدام‌یک از شما اگر پسرش از او نان بخواهد، سنگی به او می‌دهد؟ ۱۰یا اگر ماهی بخواهد، ماری به او می‌بخشد؟ ۱۱حال اگر شما با همۀ بدسیرتی‌تان، می‌دانید که باید به فرزندان خود هدایای نیکو بدهید، چقدر بیشتر پدر شما که در آسمان است به آنان که از او بخواهند، هدایای نیکو خواهد بخشید. ۱۲پس با مردم همان‌گونه رفتار کنید که می‌خواهید با شما رفتار کنند. این است خلاصۀ تورات و نوشته‌های انبیا.
***
۱۶«من شما را همانند گوسفندان به میان گرگان می‌فرستم. پس همچون مارْ هوشیار باشید و مانند کبوترْ ساده.
***
۳۴«گمان مبرید که آمده‌ام تا صلح به زمین بیاورم. نیامده‌ام تا صلح بیاورم، بلکه تا شمشیر بیاورم! ۳۵زیرا آمده‌ام تا:
«”پسر را بر پدر،
دختر را بر مادر و
عروس را بر مادرشوهرش برانگیزانم.
۳۶دشمنان شخص، اهل خانۀ خودش خواهند بود.“
***
۳۳«اگر میوۀ نیکو می‌خواهید، درخت شما باید نیکو باشد، زیرا درخت بد میوۀ بد خواهد داد.۱۲‏:۳۳ ترجمۀ تحت‌اللفظی آیه چنین است: «یا درخت را نیکو سازید و میوه‌اش را نیکو؛ و یا درخت را بد سازید و میوه‌اش را بد». درخت را از میوه‌اش می‌توان شناخت.
***
نیکوی دل خود نیکویی برمی‌آوَرَد و شخص بد، از خزانۀ بد دل خود، بدی. ۳۶امّا به شما می‌گویم که مردم برای هر سخن پوچ که بر زبان برانند، در روز داوری حساب خواهند داد. ۳۷زیرا با سخنان خود تبرئه خواهید شد و با سخنان خود محکوم خواهید گردید.»
***
«روزی برزگری برای بذرافشانی بیرون رفت. ۴چون بذر می‌پاشید، برخی در راه افتاد و پرندگان آمدند و آنها را خوردند. ۵برخی دیگر بر زمین سنگلاخ افتاد که خاک چندانی نداشت؛ پس زود سبز شد، چرا که خاک کم‌عمق بود. ۶امّا چون خورشید برآمد، بسوخت و چون ریشه نداشت، خشکید. ۷برخی میان خارها افتاد، و خارها نمو کرده، آنها را خفه کرد. ۸امّا بقیۀ بذرها بر زمین نیکو افتاد و بار آورد: بعضی صد برابر، بعضی شصت و بعضی سی. ۹هر که گوش دارد، بشنود.»
***
«می‌نگرند، امّا نمی‌بینند؛
گوش می‌کنند، امّا نمی‌شنوند و نمی‌فهمند.
***
«”به گوش خود خواهید شنید، امّا هرگز نخواهید فهمید؛
به چشم خود خواهید دید، امّا هرگز درک نخواهید کرد.
***
به آن که دارد، بیشتر داده خواهد شد تا به‌فراوانی داشته باشد، و از آن که ندارد، همان که دارد نیز گرفته خواهد شد.
***
۱۸«پس شما معنی مَثَل برزگر را بشنوید: ۱۹هنگامی که کسی کلام پادشاهی آسمان را می‌شنود امّا آن را درک نمی‌کند، آن شَریر۱۳‏:۱۹ منظور از ”آن شَریر“، شیطان است؛ همچنین در آیۀ ۳۸. نگاه کنید به مَرقُس ۴‏:۱۵ و لوقا ۸‏:۱۲. می‌آید و آنچه را در دل او کاشته شده، می‌رباید. این همان بذری است که در راه کاشته شد. ۲۰و امّا بذری که بر زمین سنگلاخ افتاد کسی است که کلام را می‌شنود و بی‌درنگ آن را با شادی می‌پذیرد، ۲۱امّا چون در خود ریشه ندارد، تنها اندک زمانی دوام می‌آورَد. وقتی به سبب کلام، سختی یا آزاری بروز می‌کند، در دم می‌افتد.۱۳‏:۲۱ یا: «لغزش می‌خورَد». ۲۲بذری که در میان خارها کاشته شد، کسی است که کلام را می‌شنود، امّا نگرانیهای این دنیا و فریبندگی ثروت، آن را خفه می‌کند و بی‌ثمر می‌سازد. ۲۳امّا بذری که در زمین نیکو کاشته شد کسی است که کلام را می‌شنود و آن را می‌فهمد و بارور شده، صد، شصت یا سی برابر ثمر می‌آورد.»
***
۲۴عیسی مَثَل دیگری نیز برایشان آورد: «پادشاهی آسمان همانند مردی است که در مزرعۀ خود بذرِ خوب پاشید. ۲۵امّا هنگامی که مردمان در خواب بودند، دشمن وی آمد و در میان گندم، علفِ هرز کاشت و رفت. ۲۶چون گندم سبز شد و خوشه آورد، علف هرز نیز ظاهر شد. ۲۷غلامان صاحبخانه نزد او رفتند و گفتند: ”آقا، مگر تو بذر خوب در مزرعه‌ات نکاشتی؟ پس علف هرز از کجا آمد؟“ ۲۸در جواب گفت: ”این کارِ دشمن است.“ غلامان از او پرسیدند: ”آیا می‌خواهی برویم و آنها را جمع کنیم؟“ ۲۹گفت: ”نه! اگر بخواهید علفهای هرز را جمع کنید، ممکن است گندم را نیز با آنها از ریشه برکنید. ۳۰بگذارید هر دو تا فصل درو با هم نمو کنند. در آن زمان به دروگران خواهم گفت که نخست علفهای هرز را جمع کرده دسته کنند تا سوزانده شود، سپس گندمها را گرد آورده، به انبار من بیاورند.“‌»
***
۳۱عیسی برای آنها مَثَلی دیگر آورد: «پادشاهی آسمان همچون دانۀ خردلی است که کسی آن را گرفت و در مزرعه‌اش کاشت. ۳۲با اینکه دانۀ خردل از همۀ دانه‌ها کوچکتر است، امّا چون می‌روید بزرگتر از همۀ گیاهان باغ شده، به درختی بدل می‌شود، چندان که پرندگان آسمان آمده، در شاخه‌هایش آشیانه می‌سازند.»
***
۳۳سپس برایشان مَثَلی دیگر آورده، گفت: «پادشاهی آسمان همچون خمیرمایه‌ای است که زنی برگرفت و با سه کیسۀ بزرگ۱۳‏:۳۳ در یونانی: ”سه ساتا“ که احتمالاً حجمی معادل ۲۲ لیتر بود. آرد مخلوط کرد تا تمام خمیر وَر‌آمد.»
***
«دهان خود را به مَثَلها خواهم گشود،
و آنچه را از آغاز جهان مخفی مانده است، بیان خواهم کرد.»
***
۳۶سپس عیسی جمعیت را ترک گفت و به داخل خانه رفت. آنگاه شاگردانش نزد او آمدند و گفتند: «مَثَل علفهای هرز مزرعه را برای ما شرح بده.» ۳۷او در پاسخ گفت: «شخصی که بذر خوب در مزرعه می‌کارد، پسر انسان است. ۳۸مزرعه، این جهان است؛ و بذر خوب، فرزندان پادشاهی آسمانند. علفهای هرز، فرزندان آن شَریرند؛ ۳۹و دشمنی که آنها را می‌کارد، ابلیس است. فصل درو، پایان این عصر۱۳‏:۳۹ یا ”دنیا“؛ همچنین در آیۀ ۴۰ و ۴۹. است؛ و دروگران، فرشتگانند. ۴۰همان‌گونه که علفهای هرز را جمع کرده در آتش می‌سوزانند، در پایان این عصر نیز چنین خواهد شد. ۴۱پسر انسان فرشتگان خود را خواهد فرستاد و آنها هر چه را که باعث گناه می‌شود و نیز تمام بدکاران را از پادشاهی او جمع خواهند کرد ۴۲و آنها را در کورۀ آتش خواهند افکند، جایی که گریه و دندان به دندان ساییدن خواهد بود. ۴۳آنگاه پارسایان در پادشاهی پدر خود، همچون خورشید خواهند درخشید. هر که گوش دارد، بشنود.
***
۴۴«پادشاهی آسمان همچون گنجی است پنهان در دل زمین که شخصی آن را می‌یابد، سپس دوباره پنهانش می‌کند و از شادمانی می‌رود و آنچه دارد، می‌فروشد و آن زمین را می‌خرد.
***
۴۵«همچنین پادشاهی آسمان مانند تاجری است جویای مرواریدهای نفیس. ۴۶پس چون مروارید بسیار باارزشی می‌یابد، می‌رود و آنچه دارد، می‌فروشد و آن مروارید را می‌خرد.
***
۴۷«و باز پادشاهی آسمان مانند توری است که به دریا افکنده می‌شود و همه‌گونه ماهی داخل آن می‌گردد. ۴۸هنگامی که تور پر می‌شود، آن را به ساحل می‌کشند. سپس می‌نشینند و خوبها را در سبد جمع می‌کنند، امّا بدها را دور می‌اندازند. ۴۹در پایان این عصر نیز چنین خواهد بود. فرشتگان خواهند آمد و بدکاران را از میان درستکاران بیرون خواهند کشید ۵۰و آنها را در کورۀ آتش خواهند افکند، جایی که گریه و دندان به دندان ساییدن خواهد بود.»
***
«پس، هر عالِمِ دین که دربارۀ پادشاهی آسمان تعلیم گرفته باشد، همچون صاحبخانه‌ای است که از خزانۀ خود چیزهای نو و کهنه بیرون می‌آورد.»
***
۸«”این قوم با لبهای خود مرا حرمت می‌دارند،
امّا دلشان از من دور است.
۹آنان بیهوده مرا عبادت می‌کنند،
و تعلیمشان چیزی جز فرایض بشری نیست.“اِشعیا ۲۹‏:۱۳.»
***
«گوش فرا دهید و بفهمید. ۱۱نه آنچه به دهان آدمی داخل می‌شود او را نجس می‌سازد، بلکه آنچه از دهان او بیرون می‌آید، آن است که آدمی را نجس می‌سازد.»
***
«هر نهالی که پدر آسمانی من نکاشته باشد، ریشه‌کن خواهد شد
***
هر گاه کوری عصاکش کورِ دیگر شود، هر دو در چاه خواهند افتاد.»
***
۲۷«زیرا پسر انسان در جلال پدر خود به همراه فرشتگانش خواهد آمد و به هر کس برای اعمالش پاداش خواهد داد. ۲۸آمین، به شما می‌گویم، برخی اینجا ایستاده‌اند که تا پسر انسان را نبینند که در پادشاهیِ خود می‌آید، طعم مرگ را نخواهند چشید.»
***
۱در آن هنگام، شاگردان نزد عیسی آمدند و پرسیدند: «چه کسی در پادشاهی آسمان بزرگتر است؟» ۲عیسی کودکی را فرا خواند و او را در میان ایشان قرار داد ۳و گفت: «آمین، به شما می‌گویم، تا دگرگون نشوید و همچون کودکان نگردید، هرگز به پادشاهی آسمان راه نخواهید یافت. ۴پس، هر که خود را همچون این کودک فروتن سازد، در پادشاهی آسمان بزرگتر خواهد بود. ۵و هر که چنین کودکی را به نام من بپذیرد، مرا پذیرفته است.
۶«امّا هر که سبب شود یکی از این کوچکان که به من ایمان دارند لغزش خورَد، او را بهتر آن می‌بود که سنگ آسیابی بزرگ به گردنش بسته، در اعماق دریا غرق شود! ۷وای بر این جهان به سبب لغزشها! زیرا هرچند لغزشها اجتناب‌ناپذیرند، امّا وای بر آن که آنها را سبب گردد!
***
۱۱زیرا پسر انسان آمده است تا گمشده را نجات بخشد.]
***
۲چه گمان می‌برید؟ اگر مردی صد گوسفند داشته باشد و یکی از آنها گم شود، آیا آن نود و نه گوسفند را در کوهسار نمی‌گذارد و به جستجوی آن گمشده نمی‌رود؟ ۱۳آمین، به شما می‌گویم، که اگر آن را بیابد، برای آن یک گوسفند بیشتر شاد می‌شود تا برای نود و نه گوسفندی که گم نشده‌اند. ۱۴به همین‌سان، ارادۀ پدر شما که در آسمان است این نیست که حتی یکی از این کوچکان از دست برود.
***
می‌توان پادشاهی آسمان را به شاهی تشبیه کرد که تصمیم گرفت با خادمان خود تسویه حساب کند. ۲۴پس چون شروع به حسابرسی کرد، شخصی را نزد او آوردند که ده هزار قنطار۱۸‏:۲۴ یک ”قنطار“ ارزشی معادل ۶۰۰۰ دینار داشت که تقریباً نزدیک به دستمزد ۲۰ سال یک کارگر ساده بود. به او بدهکار بود. ۲۵چون او نمی‌توانست قرض خود را بپردازد، اربابش دستور داد او را با زن و فرزندان و تمامی دارایی‌اش بفروشند و طلب را وصول کنند. ۲۶خادم پیش پای ارباب به زانو درافتاد و التماس‌کنان گفت: ”مرا مهلت ده تا همۀ قرض خود را ادا کنم.“ ۲۷پس دل ارباب به حال او سوخت و قرض او را بخشید و آزادش کرد. ۲۸امّا هنگامی که خادم بیرون می‌رفت، یکی از همکاران خود را دید که صد دینار۱۸‏:۲۸ ”دینار“ سکه‌ای بود معادل دستمزد یک روز کارگری ساده. بنابراین، ”صد دینار“ در مقابل ”ده هزار قنطار“ (آیۀ ۲۴) مبلغ بسیار ناچیزی بود. به او بدهکار بود. پس او را گرفت و گلویش را فشرد و گفت: ”قرضت را ادا کن!“ ۲۹همکارش پیش پای او به زانو درافتاد و التماس‌کنان گفت: ”مرا مهلت ده تا همۀ قرض خود را بپردازم.“ ۳۰امّا او نپذیرفت، بلکه رفت و او را به زندان انداخت تا قرض خود را بپردازد. ۳۱هنگامی که سایر خادمان این واقعه را دیدند، بسیار آزرده شدند و نزد ارباب خود رفتند و تمام ماجرا را بازگفتند. ۳۲پس ارباب، آن خادم را نزد خود فرا خواند و گفت: ”ای خادم شریر، مگر من محض خواهش تو تمام قرضت را نبخشیدم؟ ۳۳آیا نمی‌بایست تو نیز بر همکار خود رحم می‌کردی، همان‌گونه که من بر تو رحم کردم؟“ ۳۴پس ارباب خشمگین شده، او را به زندان افکند تا شکنجه شود و همۀ قرض خود را ادا کند. ۳۵به همین‌گونه پدر آسمانی من نیز با هر یک از شما رفتار خواهد کرد، اگر شما نیز برادر خود را از دل نبخشید.»
***
۱۳آنگاه مردم کودکان را نزد عیسی آوردند تا بر آنان دست بگذارد و دعا کند. امّا شاگردان مردم را سرزنش کردند. ۱۴عیسی گفت: «بگذارید کودکان نزد من آیند و ایشان را بازمدارید، زیرا پادشاهی آسمان از آن چنین کسان است.» ۱۵پس بر آنان دست نهاد و از آنجا رفت.
***
۱«زیرا پادشاهی آسمان صاحب باغی را می‌ماند که صبح زود بیرون رفت تا برای تاکستان خود کارگرانی به مزد بگیرد. ۲او با آنان توافق کرد که روزی یک دینار۲۰‏:۲ ”دینار“ سکه‌ای بود معادل دستمزد یک روز کارگری ساده؛ همچنین در بقیۀ باب. بابت کار در تاکستان به هر یک بپردازد. سپس ایشان را به تاکستان خود فرستاد. ۳نزدیک ساعت سوّم۲۰‏:۳ مقصود ساعت نُه صبح است. دوباره بیرون رفت و عده‌ای را در میدان شهر بی‌کار ایستاده دید. ۴به آنان نیز گفت: ”شما هم به تاکستان من بروید و آنچه حق شماست به شما خواهم داد.“ ۵پس آنها نیز رفتند. باز نزدیک ساعت ششم و نهم بیرون رفت و چنین کرد. ۶در حدود ساعت یازدهم نیز بیرون رفت و باز چند تن دیگر را بی‌کار ایستاده دید. از آنان پرسید: ”چرا تمام روز در اینجا بی‌کار ایستاده‌اید؟“ ۷پاسخ دادند: ”چون هیچ‌کس ما را به مزد نگرفت.“ به آنان گفت: ”شما نیز به تاکستان من بروید و کار کنید.“ ۸هنگام غروب، صاحب تاکستان به مباشر خود گفت: ”کارگران را فرا خوان و از آخرین شروع کرده تا به اوّلین، مزدشان را بده.“ ۹کارگرانی که در حدود ساعت یازدهم به سرِ کار آمده بودند، هر کدام یک دینار گرفتند. ۱۰چون نوبت به کسانی رسید که پیش از همه آمده بودند، گمان کردند که بیش از دیگران خواهند گرفت. امّا هر یک از آنان نیز یک دینار دریافت کردند. ۱۱چون مزد خود را گرفتند، لب به شکایت گشوده، به صاحب باغ گفتند: ۱۲”اینان که آخر آمدند فقط یک ساعت کار کردند و تو آنان را با ما که تمام روز زیر آفتاب سوزان زحمت کشیدیم، برابر ساختی!“ ۱۳او رو به یکی از آنان کرد و گفت: ”ای دوست، من به تو ظلمی نکرده‌ام. مگر قرار ما یک دینار نبود؟ ۱۴پس حق خود را بگیر و برو! من می‌خواهم به این آخری مانند تو مزد دهم. ۱۵آیا حق ندارم با پول خود آنچه می‌خواهم بکنم؟ آیا چشم دیدن سخاوت مرا نداری؟“ ۱۶پس، آخرینها اوّلین خواهند شد و اوّلینها آخرین!»
***
«مردی دو پسر داشت. به پسر بزرگتر گفت: پسرم، امروز به مزرعه برو و كار كن. ۲۹جواب داد: ”نمی‌روم!“ ولی بعد پشيمان شد و رفت. ۳۰پس از آن، به پسر كوچكترش همين را گفت. او جواب داد: ”اطاعت می‌كنم آقا.“ ولی نرفت. ۳۱به نظر شما كدام پسر دستور پدر را اطاعت كرده است؟»
جواب دادند: «البته پسر بزرگتر.»
آنگاه عيسی منظورش را از اين حكايت بيان فرمود: «مطمئن باشيد گناهكاران و فاحشه‌ها زودتر از شما وارد ملكوت خداوند خواهند شد، ۳۲زيرا يحيی شما را به توبه و بازگشت به سوی خدا دعوت كرد، اما شما به دعوتش توجهی نكرديد، در حالی که بسياری از گناهكاران و فاحشه‌ها به سخنان او ايمان آوردند. حتی با ديدن اين موضوع، باز هم شما توبه نكرديد و ايمان نياورديد.»
***
۱‏-۲عيسی برای تشريح ملكوت آسمان، حكايت ديگری بيان كرده، گفت:
«پادشاهی برای عروسی پسرش جشن مفصلی ترتيب داد ۳و عدهٔ بسياری را نيز به اين جشن دعوت كرد. وقتی همه چيز آماده شد، افراد خود را به دنبال دعوت‌شدگان فرستاد تا آنان را به جشن بياورند. اما هيچكس نيامد! ۴پس بار ديگر افرادی فرستاد تا بگويند: ”عجله كنيد! به عروسی بياييد! زيرا گاوهای پرواری خود را سر بريده‌ام و همه چيز آماده است!“
۵«ولی مهمانان با بی‌اعتنايی، پوزخندی زدند و هر يک به سر كار خود رفتند، يكی به مزرعه‌اش و ديگری به محل كسب خود! ۶حتی بعضی، فرستاده‌های پادشاه را زدند و چند نفرشان را نيز كشتند.
۷«وقتی خبر به گوش پادشاه رسيد، به خشم آمد و فوری سپاهی فرستاده، همهٔ آنان را كشت و شهرشان را به آتش كشيد. ۸سپس به افراد خود گفت: جشن عروسی سرجای خود باقی است، اما مهمانانی كه من دعوت كرده بودم، لياقت آن را نداشتند. ۹حال، به كوچه و بازار برويد و هر كه را ديديد به عروسی دعوت كنيد.
۱۰«پس ايشان رفته، هر كه را يافتند، خوب و بد، با خود آوردند، به طوری که تالار عروسی از مهمانان پر شد. ۱۱ولی وقتی پادشاه وارد شد تا به مهمانان خوش آمد گويد، متوجه شد يكی از آنان لباس مخصوص عروسی را كه برايش آماده كرده بودند، به تن ندارد.
۱۲«پادشاه از او پرسيد: رفيق، چرا بدون لباس عروسی به اينجا آمدی؟ ولی او جوابی نداشت بدهد.
۱۳«پس پادشاه دستور داد: دست و پايش را ببنديد و بيرون در تاريكی رهايش كنيد تا در آنجا گريه و زاری كند.
۱۴«پس ملاحظه می‌كنيد كه دعوت‌شدگان بسيارند، اما برگزيدگان كم!»
***
۲«علمای مذهبی و فريسيان بر كرسی موسی نشسته‌اند و احكام او را تفسير می‌كنند. ۳پس آنچه به شما تعليم می‌دهند، بجا آوريد، اما هيچگاه از اعمالشان سرمشق نگيريد، زيرا هرگز به تعاليمی كه می‌دهند، خودشان عمل نمی‌كنند. ۴ايشان احكام دينی را همچون بارهای سنگينی بر دوش شما می‌گذارند، اما خودشان حاضر نيستند آنها را بجا آورند.
…۶چقدر دوست می‌دارند كه در ميهمانی‌ها ايشان را در صدر مجلس بنشانند، و در عبادتگاه‌ها هميشه در رديف جلو قرار گيرند. ۷چه لذتی می‌برند كه مردم در كوچه و خيابان، ايشان را تعظيم كنند و به آنان ”آقا“ و ”استاد“ گويند
***
«وای به حال شما، ای علمای دينی و فريسيان! چقدر رياكاريد! نه می‌گذاريد ديگران به ملكوت خداوند وارد شوند و نه خود وارد می‌شويد. نماز خود را عمداً طولانی می‌كنيد تا مردم شما را ديندار بدانند، ولی دور از چشم ديگران، اموال بيوه‌زنان بيچاره را می‌خوريد. ای دوروها! ۱۵وای به حال شما! همه جا را زير پا می‌گذاريد تا كسی را پيدا كنيد كه مريد شما شود؛ و وقتی موفق شديد، او را دو برابر بدتر از خودتان سزاوار جهنم می‌سازيد.
***
۲۷«وای به حال شما ای علمای دينی و فريسيان رياكار! شما مانند قبرهای سفيد شده‌ای هستيد كه ظاهری زيبا دارند اما داخل آن پر است از استخوانهای مردگان و كثافات! ۲۸شما می‌كوشيد خود را ديندار جلوه دهيد، ولی در زير آن عبای مقدستان، دلهايی داريد پر از ريا و گناه.
***
۱هنگامی كه عيسی از خانهٔ خدا خارج می‌شد، شاگردانش آمده، خواستند او را به ديدن ساختمانهای خانهٔ خدا ببرند. ۲اما عيسی به ايشان گفت: «اين ساختمانها چنان ويران خواهند شد كه سنگ روی سنگ باقی نخواهد ماند!»
۳ساعاتی بعد، وقتی او در دامنهٔ كوه زيتون نشسته بود، شاگردانش از او پرسيدند: «اين اتفاق چه زمانی خواهد افتاد؟ ما چگونه می‌توانيم بفهميم كه شما كی به اين جهان باز می‌گرديد؟ و كی دنيا به آخر خواهد رسيد؟»
۴عيسی به ايشان گفت: «مواظب باشيد كسی شما را فريب ندهد. ۵چون بسياری آمده، خواهند گفت كه مسيح هستند و عدهٔ زيادی را گمراه خواهند كرد. ۶از دور و نزديک خبر جنگها به گوشتان خواهد رسيد. اما پريشان نشويد زيرا جنگها اتفاق خواهند افتاد اما آخر دنيا در آن زمان نيست.
۷«قومها و ممالک جهان با يكديگر به ستيز برخواهند خاست. در جای‌های مختلف، قحطی و زمين لرزه روی خواهد داد. ۸ولی اينها پيش درآمد بلاهای بعدی است.
۹«آنگاه شما را شكنجه داده، خواهند كشت و تمام دنيا از شما متنفر خواهند شد، زيرا شما پيرو من می‌باشيد. ۱۰بسياری از ايمان خود برخواهند گشت و يكديگر را تسليم كرده، از هم متنفر خواهند شد. ۱۱بسياری برخاسته، خود را نبی معرفی خواهند كرد و عدهٔ زيادی را گمراه خواهند نمود. ۱۲گناه آنقدر گسترش پيدا خواهد كرد كه محبت بسياری سرد خواهد شد. ۱۳اما فقط كسانی نجات خواهند يافت كه تا به آخر طاقت بياورند.
۱۴«سرانجام وقتی مژدهٔ انجيل به گوش همهٔ مردم جهان رسيد و همه از آن باخبر شدند، آنگاه دنيا به آخر خواهد رسيد.
۱۵«پس وقتی آن چيز وحشتناک را كه دانيال نبی درباره‌اش نوشته است، ببينيد كه در جای مقدس بر پا شده است (خواننده خوب توجه كند تا معنی اين را بداند)، ۱۶آنگاه كسانی كه در يهوديه هستند به تپه‌های اطراف فرار كنند، ۱۷و كسانی كه روی پشت بام می‌باشند، به هنگام فرار حتی برای برداشتن چيزی داخل خانه نروند؛ ۱۸و همينطور كسانی كه در مزرعه هستند، برای برداشتن لباس به خانه برنگردند.
۱۹«وای به حال زنانی كه در آن زمان آبستن باشند يا طفل شيرخوار داشته باشند. ۲۰دعا كنيد كه فرار شما در زمستان يا در روز شنبه كه دروازه‌های شهر بسته است، نباشد. ۲۱چون در آن روزها مردم به چنان مصيبتی دچار خواهند شد كه دنيا آن را تا به حال نديده است و هرگز نخواهد ديد.
۲۲«در واقع، اگر خدا آن روزهای سخت را كوتاه نكند، هيچ انسانی جان به در نخواهد برد؛ ولی خدا محض خاطر برگزيدگان خود، آن روزها را كوتاه خواهد كرد.
۲۳«در آن روزها اگر كسی به شما بگويد كه مسيح به فلان جا آمده است، يا او اينجا يا آنجاست، باور نكنيد. ۲۴چون از اين مسيح‌ها و پيغمبران دروغين زياد خواهند آمد و حتی معجزات حيرت‌انگيز نيز خواهند كرد، به طوری كه اگر ممكن بود حتی برگزيدگان خدا را هم گمراه می‌كردند. ۲۵من از ابتدا اينها را گفتم تا مواظب باشيد.
۲۶«پس اگر بيايند و به شما بگويند كه مسيح در بيابان دوباره ظهور كرده، به سخنشان اهميت ندهيد؛ و اگر بگويند نزد ما مخفی شده، باور نكنيد. ۲۷چون آمدن من يعنی مسيح، مانند برق آسمان خواهد بود كه در يک لحظه از شرق تا غرب را روشن می‌سازد. ۲۸هر جا لاشه‌ای باشد، لاشخورها نيز در آنجا جمع می‌شوند!
***
۱«وقايع ملكوت خدا شبيه ماجرای ده دختر جوانی است كه نديمه‌های عروس بودند. اين نديمه‌ها چراغهای خود را روشن كردند تا به پيشواز داماد بروند. ۲‏-۴پنج تن از اين نديمه‌ها كه عاقل بودند، در چراغهای خود روغن كافی ريختند تا ذخيره داشته باشند؛ اما پنج تن ديگر كه نادان بودند، روغن كافی نريختند.
۵‏-۶«چون آمدن داماد به طول انجاميد، نديمه‌ها را خواب در ربود. اما در نيمه‌های شب، در اثر سر و صدا از خواب پريدند: داماد می‌آيد! برخيزيد و به پيشوازش برويد!
۷‏-۸«نديمه‌ها فوراً برخاستند و چراغهای خود را آماده كردند. پنج دختری كه روغن كافی نياورده بودند، چون چراغهايشان خاموش می‌شد، از پنج دختر ديگر روغن خواستند.
۹«ولی ايشان جواب دادند: اگر از روغن خود به شما بدهيم، برای خودمان كفايت نخواهد كرد. بهتر است برويد و برای خودتان بخريد.
۱۰«ولی وقتی آنان رفته بودند، داماد از راه رسيد و كسانی كه آماده بودند، با او به جشن عروسی داخل شدند و در بسته شد.
۱۱«كمی بعد، آن پنج دختر ديگر رسيدند و از پشت در فرياد زدند: آقا، در را باز كنيد!
۱۲«اما جواب شنيدند: برويد! ديگر خيلی دير شده است!
۱۳«پس شما بيدار بمانيد و آماده باشيد چون نمی‌دانيد در چه روز و ساعتی من باز می‌گردم.
***
۱۴«ملكوت آسمان را می‌توان با اين حكايت نيز تشريح كرد: مردی عزم سفر داشت. پس خدمتگزاران خود را خواست و به آنان سرمايه‌ای داد تا در غياب او، آن را به کار بيندازند.
۱۵«به هر كدام به اندازهٔ توانايی‌اش داد: به اولی پنج كيسهٔ طلا، به دومی دو كيسهٔ طلا و به سومی يک كيسهٔ طلا. سپس عازم سفر شد. ۱۶اولی كه پنج كيسهٔ طلا گرفته بود، بی‌درنگ مشغول خريد و فروش شد و طولی نكشيد كه پنج كيسهٔ طلای ديگر هم به دارايی او اضافه شد. ۱۷دومی هم كه دو كيسه طلا داشت، همين كار را كرد و دو كيسه طلای ديگر نيز سود برد.
۱۸«ولی سومی كه يک كيسهٔ طلا داشت، زمين را كند و پولش را زير سنگ مخفی كرد.
۱۹«پس از مدتی طولانی، ارباب از سفر برگشت و خدمتگزاران خود را برای تصفيهٔ حساب فرا خواند.
۲۰«شخصی كه پنج كيسه طلا گرفته بود، ده كيسهٔ طلا تحويل داد. ۲۱ارباب به او گفت: آفرين، آفرين! حال كه در اين مبلغ كم درستكار بودی، مبلغ بيشتری به تو خواهم سپرد. بيا و در شادی من شريک شو.
۲۲«سپس آن كه دو كيسه گرفته بود جلو آمد و گفت: آقا، شما دو كيسهٔ طلا داده بوديد؛ دو كيسهٔ ديگر هم سود آورده‌ام.
۲۳«اربابش به او گفت: آفرين! تو خدمتگزار خوب و باوفايی هستی. چون در اين مبلغ كم، امانت خود را نشان دادی، حالا مبلغ بيشتری به تو می‌دهم. بيا و در شادی من شريک شو.
۲۴‏-۲۵«آنگاه آخری با يک كيسه جلو آمد و گفت: آقا، من می‌دانستم كه شما آنقدر مرد سختگيری هستيد كه حتی از زمينی كه چيزی در آن نكاشته‌ايد انتظار محصول داريد. پس، از ترسم پولتان را زير سنگ مخفی كردم تا مبادا از دست برود. بفرماييد اين هم پول شما.
۲۶«ارباب جواب داد: ای آدم تنبل و بيهوده! اگر تو می‌دانستی كه من آنقدر سختگير هستم كه حتی از زمينی كه چيزی در آن نكاشته‌ام انتظار محصول دارم، ۲۷پس چرا پولم را لااقل نزد صرافان نگذاشتی تا بهره‌اش را بگيرم؟ ۲۸سپس اضافه كرد: پول اين مرد را بگيريد و به آن شخصی بدهيد كه ده كيسهٔ طلا دارد. ۲۹چون كسی كه بتواند آنچه كه دارد خوب به کار ببرد، به او باز هم بيشتر داده می‌شود. ولی كسی كه كارش را درست انجام ندهد، آن را هر چقدر هم كوچک باشد از دست خواهد داد. ۳۰حالا اين خدمتگزار را كه به درد هيچ كاری نمی‌خورد، بگيريد و در تاريكی بيندازيد، تا در آنجا از شدت گريه، دندانهايش را بر هم بفشارد.
******************************
گردآوری:ابوالقاسم کریمی
۱۳ / بهمن /۱۳۹۹
تهران_ورامین

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *