خاکستری

 

_من رو با یه من عسل؟ ای بابا!

می‌شه یکی‌تون بلند شه اون عسلی رو که هر روز صبح، همزیستی نامتعارف من رو باهاش میسنجید مزه کنه؟

شاید اشکال از عسل باشه ما سال‌هاست در ماتحتِ “اصیل” فرو کردیم و “واقعیت” اون بیرون ایستاده با انگشتی در یه سوراخ دیگه، جنس ناب رو می‌چشه!

کجای کارید؟

بردند و خوردند و ما هنوز چشم به دهن همدیگه دوختیم!

اصلن من اینجام برا اینکه نخندید، هر وقت دلتون خواست گریه کنید، داد بزنید تا از داده و نداده‌تون، فحش‌های عالم سر ریز شه!

بذارید بدونن هر کبریتی که لای خنده‌های شما روشن می‌کنن اول دست خودشون رو می‌سوزونه.

چرا اینقد محکم چسبیدید به صندلی‌هاتون؟

بلند شید بیاین جلو، کی گفته  هر کی که بلده به فن بیان، کلک بزنه عزت و احترام گدایی می‌کنه؟

ما نخواستیم!

اصلن میکروفون رو خاموش کنید، پرده‌ها رو کنار بزنید، دست از رو صورت‌هاتون بردارید و من رو نگاه کنید حتی موهام‌ رو از ته زدم اگه نمی‌تونید بدون انگشت کردن‌ام جنس من رو بشناسید برید به درک!

من دوست ندارم زردی باشم که اشتیاق بوییدن گل‌های زر رو به ارمغان میاره، من سبزی نیستم  که ریشه‌ در دستای یکی دیگه‌‌ داره تا هر وقت دلش بخواد از جا بکنه پرتش کنه تو کوچه!

من مستقل‌ام. سرخی نیستم که از رگ‌های درد بیرون می‌زنه. من فریادم.

به رنگ خاک وقتی از تف انداختنِ‌تون احساس خوشایندی پیدا می‌کنید .

من خاکستری‌ام مثل بتن‌هایی که استقامتش رو با زلزله می‌سنجن، خاکستری به اندازه‌ی  خنثی‌ترین احساس در کشمکش‌های یک عشق، من خاکستری‌ام مثل چهره‌ی یک زن!

و لنگه کفش‌ها به سمت تریبون سرریز می‌شود…

ساریا ابرا

1 پاسخ
  1. عسل اسدیان
    عسل اسدیان می گوید

    درود بر سارای نازنین
    بسیار مطلب زیبایی از شما خواندم

    “”بردند وخوردند ما هنوز چشم به دهن همدیگه دوختیم”””

    مرحبا
    پیوسته قلمت نویسا بانو جان

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *