حلقه دودی

حلقه دودی

تصور کن:

به روشنی این جمله که با نور ستاره شب ها روشن نمی شود، سوسوی سیگار هم، تجلی جهانت نخواهد بود.

 

دوست عزیزم؛

از ابر پاره های آسمان هیچ وقت بارانی نباریده!

انتظار باران رحمت از دود و مه قلیان نداشته باش.

 

تصمیم می گیری که برای تفریح، هر چند اندک، گاه و بی گاه، دود کنی، استعمال کنی، به قول خودت: نسخ شده ای!، آدم را سرحال می آورد!

اما همانطور که کاغذ سیگار می سوزد و دود قلیان به آسمان می رود، شعله ی کوچک و سرخ سیگار، زندگی ات را می سوزاند و دود می کند.

و مثل کوتاه شدن قد سیگار و خاکستر ذغال قلیان، از انباشته هایت کاسته می شود و غباری تلخ بر روی ایّامت خواهد نشسست؛

رؤیاهایت را از حلقه ی دود عبور می دهد و…

 

دوست من!

دوستت دارم، نکش!

نویسنده : محسن قادری

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *