جوشش شعر

از شعر بگو چون قلمم تشنه بخون است

بی تاب شده دفتر من غرق جنون است

صدها کلمه نیزه بدست و سپر آلود

در فکر شکار غزلی پشت قشون است

جنجال حروف از در و دیوار ببارد

اندیشه هدایتگر جریانِ متون است

در همهمه ی شورش و طغیانِ بیانات

جادوگری از هر طرفی فکر فسون است

جادوی حروف و کلمات و شعف و شور

خود باعث برپایی غوغای درون است

گویی که دل آبستن شور و شرری شد

شاهی به غزل آمد و بیتی که ستون است

شه بیت غزلهای نگفته حکمت کو

پیکی برسان لشکرت از قلعه برون است

آرامش و آسایش هر شعر تویی تو

برخیز به شعرم بنشین وقت فنون است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا امتیاز دهید*

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *